۱۳۹۴ شهریور ۷, شنبه

صادق شرفکندی‌ که‌ بود


صادق شرفکندی‌، دبیرکل حزب دمکرات کردستان روز 21 دیماه‌ سال 1316 خورشیدی‌ ـ 11 1ژانویه‌ سال 1938 میلادی‌ در خانواده‌ای‌ وطن پرست و میهن دوست در روستای‌ "ته‌ره‌غه‌" از توابع بوکان دیده‌ به‌ جهان گشود. در دوران کودکی‌ از پدر محروم و تحت سرپرستی‌ و مراقبت برادر بزرگترش، یعنی‌ شاعر بزرگ و میهن پرست کرد مرحوم استاد "هه‌ژار" قرار گرفت. دوران کودکی‌ زنده‌یاد"دکتر محمد صادق شرفکندی‌" همزمان بود با گسترش م...بارزات آ‌زادیخوانه‌ مردم کردستان و تأسیس جمهوری‌ کردستان. لذا توصیه‌ها‌و رهنمودهای‌ برادرآ‌گاه‌ و انقلابیش همراه‌ بسیاری‌ از تصاویر رخدادهای‌ آ‌ن مرحله‌ از تاریخ در فکر و اندیشه‌ او نقش بست.
سال اول و دوم ابتدایی‌ را در بوکان و پس از آ‌نکه خانواده‌اش در مهاباد اقامت گزید تحصیلات دوره‌ ابتدایی‌ و دبیرستان را در آ‌ن شهر و سال آ‌خر دبیرستان را در تبریز به‌ اتمام رساند و در سال 1338 شمسی‌ ـ 1959ـ میلادی‌ موفق به‌ اخذ لیسانس در رشته‌ شیمی‌ از دانشسرای‌ عالی‌ تهران گردید. قابل ذکر است که‌ زنده‌یاد در تمام مراحل تحصیلی‌ حائز رتبه‌ی‌ نخست یا از جمله‌ محصلین ممتاز بوده‌ است. در هیمن سال عنوان دبیر درس شیمی‌ در شهرهای‌ مهاباد و ارومیه‌ بکار اشتغال ورزید و سال 1344 شمسی‌ ـ 1965 میلادی‌ کار تدریس و دبیری‌ را دنبال نمود. در تمامی‌ این مدت عنوان دبیری‌ ممتاز به‌ منظور پرورش و بالابردن سطح معلومات دانشآ‌موزان کردستان جدیت و فعالیت ویژه‌ای‌ از خود نشان داد. بگونه‌ای‌ که‌ دانشآ‌موزان و فارغ التحصیلان تحت تدریس وی‌ سال به‌ سال بیشتر در کنکور دانشگاهها قبول می‌شدند و به‌ دانشگاه‌ راه‌ می‌یافتند. سرانجام ساواک (دستکاه‌ جاسوسی‌ و جهنمی‌) رژیم پهلوی‌ ادامه‌ خدمت فرهنگی‌ را در کردستان در حق وی‌ روا ندید و همراه‌ تعداد دیگری‌ از دبیران همفکر و همکارش او را تبعید و روانه‌ی‌ شهرهای‌ اراک، کرج، و دیگر شهرهای‌ مرکزی‌ کشور نمودند.
کاک محمد صادق شرفکندی‌ در سال 1349 شمسی‌ ـ 1970 میلادی‌ به‌ دانشگاه‌ تربیت معلم انتقال یافت و عنوان آ‌سیستان بخش شیمی‌ این دانشگاه‌ مشغول بکار شد. پس از آ‌نکه در این سمت نیز لیاقت و کاردانی‌ خود را نشان داد با استفاده‌ از بورس تحصیلی‌ وزارت علوم در سال 1351شمسی‌ ـ 1972 میلادی‌ راهی‌ کشور فرانسه‌ شد و پس از 4 سال تحصیل در دانشگاه‌ شماره‌ 6 پاریس موفق به‌ اخذ درجه‌ی‌ دکترا در رشته‌ی‌ شیمی‌ (شیمی‌ تجزیه‌) گردید.
دکتر صادق شرفکندی‌ سال 1355شمسی‌ ـ 1976 میلادی‌ به‌ کشور بازگشت و عنوان استادیار درس شیمی‌ در دانشگاه‌ "تربیت معلم" به‌ کار تدریس ادامه‌ داد که‌ در انجام این خدمت فرهنگی‌ نیز موفقیتهای‌ چشمگیری‌ کسب و او را محبوب اساتید و دانشجویان این دانشگاه‌ گردانید، گونه‌ای‌ که‌ او را عنوان استادی‌ دلسوز و در همان حال انقلابی‌ می‌شناختند.
وی‌ سال 1352 شمسی‌ ـ 1973 میلادی‌ یعنی‌ زمانیکه‌ دوره‌ی‌ دکترا را در پاریس میگـذرانید از طریق رهبر بزرگ ملت کرد، دکتر عبدالرحمان قاسملوو با برنامه‌ و اساسنامه‌ی‌ حزب دمکرات کردستان ایران آ‌شنا گردید و تقاضای‌ عضویت در حزب دمکرات کردستان ایران را نمود. یپس از مراجعت به‌ ایران به‌ عنوان رابط بین دکتر قاسملو و اعضا قدیمی‌ حزب در داخل کشور وظیفه حزبی‌ خود را بطور شایسته‌ای‌ انجام رساند و در این رابطه کرات جان خود را بخطر انداخت. بدنبال سقوط رژیم پهلوی‌ و تجدید فعالیت علنی‌ حزب در سال 1358 شمسی‌ ـ 1979 میلادی‌ عنوان مشاور کمیته‌ی‌ مرکزی‌ و در اسفندماه‌ 1358 شمسی‌ ـ فوریه‌1980 میلادی‌ در کنگره‌ی‌ چهارم حزب عنوان عضو کمته‌ مرکزی‌ انتخاب گردید و مسئولیت کمیته‌ی‌ حزب در تهران به‌ ایشان سپرده‌ شد که‌ بحق در این مسئولیت نیز لیاقت و شایستگی‌ خود را نحو احسن نشان داد.
در اوایل تابستان سال 1359 شمسی‌ ـ 1980 میلادی‌ از سوی‌ رهبری‌ حزب برای‌ کار تمام وقت در حزب به‌ کردستان فراخوانده‌ شد و در جریان نشست کمیته‌ مرکزی‌ حزب در تابستان همانسال به‌ عضویت دفتر سیاسی‌ حزب انتخاب گردید. در کنگره‌های‌ پنجم، ششم، هفتم، هشتم و نهم عضویت دفتر سیاسی انتخاب می‌شد.
دکتر محمد صادق شرفکندی‌ در دوران عضویتش در رهبری‌ حزب اکثراً مسئولیت بخش انتشارات و تبلیغات را برعهده‌ داشت و از سال 1365 تا هنگام شهادت دکتر قاسملو وظیفهی‌ معاونت دبیرکل حزب را عهده‌دار بود.
دکتر محمد صادق شرفکندی‌ در نخستین نشست کمیته‌ی‌ مرکزی‌ پس از شهادت دکتر قاسملو اتفاق آ‌را اعضای‌ کمیته‌ مرکزی‌ به‌ دبیرکلی‌ حزب انتخاب و در کنگره‌ نهم نیز مجدداً به‌ این سمت انتخاب گردید و تا زمان شهادتش (27 شهریور 1371 ـ17 سپتامبر 1992) وظیفه سنگین دبیرکلی‌ حزب را بر عهده‌ داشت.
مبارز ‌وو انقلابی‌ ملت کرد، دکتر محمد صادق شرفکندی‌ طی‌ دوران فعالیت علنی‌اش در صفوف حزب همواره‌ دارای‌ نقش اساسی‌ و مۆثر در رهبری‌ حزب و جنبش خلقمان و یکی‌ از چهره‌های‌ آ‌گاه‌ و سرشناس جنبش ملی‌ ـ دمکراتیک ملت کرد بود و بحق باید اذعان نمود که‌ شاگرد شایسته‌ و یار وفاداری‌ برای‌ زنده‌یاد دکتر قاسملو بود که‌ پس از شهادت وی‌ نیز در مقام معلم ادامه‌کاری‌ و ادامه‌ راه‌ دکتر قاسملو با شایستگی‌، لیاقت و کاردانی‌ مخصوص به‌ خود اجازه‌ نداد که‌ دشمنان جنبش خلق کرد آ‌نگونه‌ که‌ انتظار داشتند به‌ اهدافشان در رابطه با حزب دمکرات نایل آ‌یند.
دکتر صادق شرفکندی‌ از همانموقع که‌ به‌ عضویت حزب درآ‌مد یکی‌ از طراحان مۆثر سیاست و مواضع حزب بود. مصرانه‌ در حفظ اموال و پرنسیپهای‌ حزب دی‌کوشید.
دکترصادق شرفکندی‌ مبارزی‌ شجاع، باروحیه‌، بااخلاق، راستگو، درستکار و صادق به‌ تمام معنا بود، حامی‌ حق وعدالت بود و همه‌ این ویژگیها را در سیاست و عمل بکار می‌گرفت. پرکار و خستگی‌ناپـذیر بود، تمام هم و وقت خود را به‌ انجام امور حزب اختصاص داده‌بود، مبارز بمعنای‌ خالص کلمه‌ ‌و دمکرات بمعنای‌ واقعی‌ بود، این ویژگیها در تمامی‌ کار وکردار و گفتارش متجلی‌ بود... اعتقاد عمیقی‌ به‌ دمکراسی‌ و حقوق ملیتهای‌ ایران داشت، همین سبب از دیدگاه‌ او معیار برای‌ هر حرکت انقلابی‌ در ایران و کردستان عبارت از تلاش بمنظور استقرار دمکراسی‌ و تحقق حقوق ملی‌ ملت کرد و همه‌ ملل ایران بود. سیاست و تاکتیک برای‌ دکتر صادق در اصطلاحات و عبارت خلاصه‌ نمی‌شد از دیدگاه‌ او سیاست عبارت بود از اقدام انقلابی‌. همین جهت هم بحق و در عمل سمبل ویژگیهای‌ برجسته‌ حزب دمکرات کردستان ایران بود.
دکترشرفکندی‌ رهبری‌ بی‌آ‌لایش و بی‌ تکلف و متواضع بود، با این حال همان اندازه‌ که‌ نسبت به‌ دوستان و رفقایش آ‌رام و باگـذشت بود، در برابر دشمنان حزب و ملت قاطع، مصمم و بدون اغماض بود، ذره‌ای‌ نرمش از خودش نشان نمی‌داد و یک قدم از مواضع اصولی‌ حزب عقب نمی‌کشید. او ملت کرد را با جان و دل دوست می‌داشت همین جهت زندگی‌ خود را وقف خدمت به‌ آ‌نان کرده‌بود، از جمله‌ سیاستمدارانی‌ نبود که‌ مردم را وسیله‌ای‌ برای‌ پیشبرد منافع و مصالح خویش می‌دانند بلکه‌ جز منافع ‌و مصالح خلق، چیز دیگری‌ برایش مهم مطرح نبود.
کاک دکتر صادق ایمان محکم و اعتقاد عمیقی‌ به‌ همکاری‌ و همرزمی‌ ملل و همه‌ی‌ آ‌زادیخواهان ایران داشت.

۱۳۹۴ شهریور ۴, چهارشنبه

"بهروز آلخانی اعدام شده است"


ماشين كشتار جمهورى ادمكش اسلامى ايران سالهاست بر ملت بزرگ ايران به ويژه كردستان سايه انداخته و همچنان دارد جان مي گيرد وما هر روز شاهد اعدام زندانيان سياسى در بند اين رژيم خونخوار هستيم
گزارشات انتشار یافته حاکی از اجرای حکم اعدام یک زندانی دیگر سیاسی در زندان مرکزی شهر ارومیه می‌باشد.
به گزارش آژانس خبررسانی کُردپا، سحرگاه امروز چهارشنبه، چهارم شهریورماه بهروز آلخانی زندانی سیاسی کُرد در محوطه‌ی زندان دریا در شهر ارومیه به دار آویخته شد.
اعدام بهروز آلخانی از اهالی بخش کوهسار سلماس توسط "کانون مدافعان حقوق‌بشر کُردستان" و به نقل از اعضای خانواده‌ی آلخانی عنوان گردیده است.
روز گذشته نیز برخی از بستگان بهروز آلخانی در مقابل زندان مرکزی ارومیه دست به تجمع زدند.
تجمع بستگان بهروز آلخانی جلوی زندان مرکزی ارومیه
تلاش آژانس کُردپا جهت ارتباط با وکیل، برادر و دیگر نزدیکان خانواده‌ی بهروز آلخانی و اطلاع از صحت و سقم خبر اعدام بی‌نتیجه ماند.
اجرای حکم اعدام برای این زندانی ٣٠ ساله در حالی است که روز گذشته و درپی انتقال بهروز از بند عمومی به سلول انفرادی زندان ارومیه، سازمان عفوبین‌الملل با صدور بیانیه‌ایی از مقامات حکومت اسلامی ایران خواست که فوراً اعدام این فعال سیاسی کُرد را متوقف کنند.
سعید بومدوها معاون مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقای عفو بین‌الملل گفته است که روند محاکمه آقای آلخانی "به شدت غیرعادلانه" بوده و اجرای مجازات اعدام در حالی که زندانی در انتظار نتیجه درخواست تجدید نظر است نقض فاحش قوانین ایران و قوانین بین‌المللی است و دهن کجی به عدالت است."
بهروز آلخانی پیشتر با نگارش دادنامه‌ایی، از شکنجه و اذیت و آزار خود توسط مأموران امنیتی در زندان خبر داده بود.
هفتم بهمن‌ماه ٨٨ بهروز در شهر سلماس بازداشت و به مدت ١٨ ماه در سلول‌های انفرادی اداره اطلاعات ارومیه نگهداری که بعدها از سوی شعبه یکم دادگاه انقلاب شهر ارومیه به اتهام "همکاری با یکی از احزاب کُرد اپوزسیون حکومت اسلامی ایران" و "قتل دادستان کل شهر خوی" به اعدام محکوم گردید.
وی برخی از اتهامات وارده را پذیرفته اما کلا منکر قتل دادستان خوی شده است.
اوایل ماه جاری نیز حکم اعدام یکی دیگر از زندانیان سیاسی کُرد به نام سیروان نژاوی توسط مسئولان زندان مرکزی تبریز و با حضور مقامات امنیتی به مورد اجراء درآمد.

۱۳۹۴ مرداد ۲۸, چهارشنبه

بازداشت چند ساعته ماداران آشتی کُرد توسط اداره اطلاعات سردشت


اداره اطلاعات ایران 13 تن از مادران صلح اهل سنندج را که برای شرکت در مراسم یادبود یکی از جانباختگان مقاومت کوبانی در سردشت رفته بودند، بازداشت و به آنها و توهین کرد.
یک فعال حقوق بشر کُرد به شبکه‌ی حقوق بشر کُردستان گفت: نیروهای اداره‌ی اطلاعات شهرستان سردشت روز گذشته یک‌شنبه ۲۵ مردادماه، جمعی از مادران آشتی شهر سنندج جهت دیدار با خانواده‌ی تعدادی از جانباختگان مقاومت شهر کوبانی و همچنین دیدار با خانواده‌ی زندانی سی...اسی اعدام شده‌ی کُرد سیروان نژبازداشت چند ساعته ماداران آشتی کُرد توسط اداره اطلاعات سردشت
اداره اطلاعات ایران 13 تن از مادران صلح اهل سنندج را که برای شرکت در مراسم یادبود یکی از جانباختگان مقاومت کوبانی در سردشت رفته بودند، بازداشت و به آنها و توهین کرد.
یک فعال حقوق بشر کُرد به شبکه‌ی حقوق بشر کُردستان گفت: نیروهای اداره‌ی اطلاعات شهرستان سردشت روز گذشته یک‌شنبه ۲۵ مردادماه، جمعی از مادران آشتی شهر سنندج جهت دیدار با خانواده‌ی تعدادی از جانباختگان مقاومت شهر کوبانی و همچنین دیدار با خانواده‌ی زندانی سی...اسی اعدام شده‌ی کُرد سیروان نژاوی به شهر سردشت مراجعه کرده بودند در منزل عبدالله قاسمی جوان کُرد که مدتی پیش در درگیری با نیروهای داعش در کوبانی جانباخته بود با یورش نیروهای امنیتی بازداشت و به اداره‌ی اطلاعات این شهر منتقل شدند.
به گفته‌ی همان منبع، بعد از بازداشت این مادران که تعداد آنها ۱۳ نفرد بوده‌اند در اطلاعات مورد بی‌احترامی و توهین قرار گرفته‌اند که به دنبال آن یکی از این مادارن دچار افت فشار شده و حال وی نامناسب می‌شود. نهایتا بعد از سه ساعت با تهدید و فشار از آنها تعهد گرفته می‌شود که بار دیگر در چنین مراسم‌هایی در این شهرستان شرکت ننمایند، سپس آزاد شدند.
جمعیت ماداران آشتی کُردستان توسط تعدادی از مادران جانباختگان و زندانیان سیاسی اعدام شده کُرد تاسیس شده و هدف خویش را کمک به برقراری صلح و آشتی در کًردستان و توقف خونریزیها اعلام کرده‌اند.








۱۳۹۴ مرداد ۲۳, جمعه

کوردستان من چه‌ کرده‌است?


مگر کوردستان من چه‌ کرده‌است که‌ هر بار از چهار طرف بر صلیبش میکشند، تا یادش نرود (چوپی هایش) بر زخمهای کودکانش بسته‌ شدند، تا یادش نرود که‌ روی (سه‌روێن) مادرانش هنوز گل آلود است....
گناهت چیست ای سرزمینی که‌ یک دم دود از آسمانت قطع نشد، نه‌ آن زمان که‌ جنگلهای بلوطت را سوزاندند و نه‌ زمانی که‌ درختان چنارت را تبدیل به‌ چوبه‌ اعدام برای مردم بی گناهت کردند..
گناهت چیست سرزمین حاصلخیز و بایر شده‌ام، که‌ مین های در دل خاک کاشته‌ات منتظر بوسه‌ بر لبه‌ داس تنها نان آور خانه‌ است.... گناهت چیست سرزمین دلیرانی که‌ با رویی گشاده‌ پذیرای هزاران مهمان ناخوانده‌ شدی ولی صاحب خانه‌هایت زندانی شدند.
مگر تو چه‌ کرده‌ای کوردستان من که‌ با شنیدن نامت تنها آوارگی و رنج و کشتار، زندان... یادمان می آید همان خصوصیاتی که‌ به‌ بلندی تاریخ همراهت بودند، عجب یاران با وفایی داری !
تو که‌ دوست نداشتی خون هیچ انسانی را بر خاک سراسر رنجت بریزند پس این همه‌ گل لاله‌ که‌ سبد سبد از دامانت به‌ غارت برده‌ میشود نشانگر چیست ؟ بگو با من از گناهان نکرده‌ای که‌ نوعروسانت را با (له‌چک)هایشان به‌ گورهایی سپردند که‌ یاد شیرین و شمع در دلهایمان زنده‌ بماند...
تو را به‌ کدامین گناه متهم کرده‌اند که‌ اینچنین زانوی غم بغل کرده‌ای، یا اینکه‌ برای جوانان آواره‌ات دست به‌ زانو نشسته‌ای که‌ صدای زوزه‌ تیر و ترکش لالایی شب های کودکیشان بوده‌ است.
کوردستان من، لبخند بزن سرت را بالا بگیر و به‌ تاریخت افتخار بکن، به‌ همان تاریخی که‌ به‌ بلندیش زجر کشیدی و کمر خم نکردی، پاره‌ پاره‌ات کردند ولی زنده‌ ماندی... عجب سرزمینی دارم من که‌ صاحب خانه‌هایش همه‌ اجاره‌ نشین شدند، سگ همسایه‌ کودکانش را گاز گرفت و کاسه‌هایش را لیسید بی آنکه‌ من او را دزد خطاب کنم...
تارهای تنبورم را بریدند، به‌ جایش تار های گیسوان مادرم را به‌ تنبور بستم تا از هر طرف که‌ بنوازم صدای (وه‌ی) سرآمد تمام آهنگ هایش باشد. کوردستان من، تو که‌ مجلس شادیشان را به‌ عزا تبدیل نکرده‌ بودی، تو که‌ فرزندانشان را ترور نکردی، تو که‌ نانشان را روی (ساج) خون آلود نکردی، تو که‌ پاهایت را بر روی گلیمشان دراز نکردی.... پس چرا من مستحق شنیدن صدای زجه‌ مادران چشم به‌ راه و نوعروسان به‌ خانه‌ بخت نرسیده‌ات هستم....
کوردستانم، تو خوب میدانی با هر زبانی که‌ نوشته‌ شوی برای ما کوردستانی،( دوستت داریم)...

۱۳۹۴ مرداد ۱۶, جمعه

ایا فلسفه جالب و کوتاه رقص کردی را میدانید..؟

در سال 612 قبل از میلاد ، امپراتوری ماد به رهبری هوخشتره ، نینوا را از تسخیر آشوریان که برای مادها همیشه دردسر ساز بودند ، درآورد و امپراتوری خود را گسترش داد.. و پس از اتمام جنگ،پادشاه ماد ( هوخشتره ) از فرماندهان خود خواست چگونگی جنگ را برای وی به صورت پانتومیم شرح دهند .. چون بردن سلاح به کاخ پادشاهی ممنوع بود ، برای تشریح جنگ فرمانده اول به جای شمشیر ، از دستمال قرمز رنگی استفاده کرد و چگونگی جنگ را برای پادشاه تشریح کرد .. فرمانده اول که همان چوپی کیش نام گرفت ،دست تمام سربازان خود را گرفت که نماد همبستگی و وفاداری سربازانش به همدیگر است .. نخست با رقصی آهسته که امروزه آن را گهریان مینامند ، شروع کرد و این یعنی ما جنگ را آهسته شروع کردیم .. سپس با ریتم رقص را تند تر نمود و این یعنی که ما سریعا به سمت دشمن حمله بردیم .. در میان رقص که حماسی ترین رقص تاریخ است ، چندین نوع دیگر وجود دارد از جمله رقص سه پا که یک پا به عقب رفته و سریعا دو پا به جلو برداشته میشود و به این معناست که اگر ما در جنگ یک قدم ، عقب نشینی کردیم ، در نهایت سریعا دو قدم به جلو رفتیم .. همچنین نوعی دیگر رقص کردی وجود دارد که چوپی کیش پای راستش میلنگد ولی سپس به یکباره رقص را تند مینماید و این یعنی اگر در جنگ زخمی شدیم ، خیلی زود بهبود یافتیم و باز به سوی دشمن هجوم بردیم .. هوخشتره پادشاه امپراتوری ماد ، فرمان داد که این آیین را در همه ی مراسم ها به ویژه بعد از فتوحات و شادیها به کار بندند تا حماسه ی جنگ و پیروزی امپراتوری ماد ، بر دشمنان فراموش نشود..