۱۳۹۶ خرداد ۹, سه‌شنبه

مرگ یک جوان کورد در زیر شکنجه نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران


مرگ یک جوان کورد در زیر شکنجه پس از بازگشت به ایران از اروپا
دیاکو هاشمی، جوان 24 ساله کورد، که پس از بازگشت از اروپا از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران در شهر کرج دستگیر شده بود، تحت شکنجه جان باخته است.
دیاکو هاشمی، 24 ساله و اهل شهرستان روانسر می باشد که از سال 20111 در کشور فنلاند موفق به اخذ اقامت گردیده بود.
بر اساس این گزارش وی به عات مریضی و وخامت حال پدرش به ایران بازگشته بود اما از سوی اداره اطلاعات دستگیر شد.
ا ین شهروند جوان کورد مدت 2 ماه در زیر شکنجه بوده است و پس از این مدت به خانواده اش گزارش داده شده است که وی در زندان جان باخته است.
ماموران اطلاعات خانواده این شهروند کورد را نسبت به رسانه ای نمودن خبر مرگ فرزندشان در زیر شکنجه مورد تهدید قرار داده اند

۱۳۹۶ خرداد ۵, جمعه

کشتی گیر سرشناس کورد و قهرمان سابق ایران اعدام شد

سازمان حقوق بشر کوردستان-حجت الله تدرو که چندین دوره قهرمان مسابقات قهرمانی ایران در رده های سنی مختلف و نفر اول نیروهای مسلح و حتی انتخابی تیم ملی بزرگسالان شده بود، در اوج موفق شد بزرگان ۷۴ کیلوی کشور مانند هادی حبیبی ، رضا رمضان زاده و صادق گودرزی را شکست دهد، اعدام شد.
بنا به گزارش رسانه های داخلی ایران، وی به جرم بزهکاری در زندان حبس بوده است و اعدام شده است.
این کشتی گیر کرمانشاهی که دهسال پیش، از شاخص‌ترین ۷۴ کیلویی‌های کشتی ایران و یکی از بخت های نزدیک به دوبنده تیم ملی بود، متاسفانه استعدادش به هرز رفت و بخاطر جرمی که مرتکب شد جان خود را از دست داد.

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۹, جمعه

کردستان مقاوم این بار نیز سربلند در برابر نمایشات انتخابات رژیم


انتخابات ازاد به عنوان  يكي از اركان دموكراسي، داراي شاخصه هائيست( پاك، دموكراتيك، مجريان و ناظرين بي طرف، منصفانه و عادلانه،عمومي ، زمان و دوره مشخص و...) كه انتخابات ايران هيچكدام از انها را ندارد و تنها ارزش ان اينست كه از نظر زماني سر موقع و زمان مشخص خود بر گزار ميشود.
با توجه به شاخصه هائي كه ذكر شد و بودن فيلتري مانند شوراي نگهبان كه وظيفه اش قلع و قم كردن  همه كسانيست كه بيت رهبري دستور بدهد ، و كلاً بر اساس قانون اساسي كه زنها و اقليتهاي ديني و غير ١٢ امامي و ...دايره خوديها براي خروج از فيلتر را بي نهايت محدود كرده كه رنگ و بوي انتخابات را از بين برده و بهترين واژه ، همان سيرك انتصابات هست.
در ثبت نام براي كانديداهاي رياست جمهوري كه هيچگونه معياري وجود ندارد ، در اين دوره ١٣٦١١نفر ثبت نام كردند كه به باور من اكثراً براي به سخره گرفتن انتصابات و نوعي اعتراض به سيستم و به اين شيوه انتخابات هست ، وگرنه همه اين اشخاص خود واقفند كه از فيلتر شوراي نگهبان رد نخواهند شد.
ثبت نام از كانديداها به باور سردمداران رژيم، نشانه  ازادي انتخابات هستش كه هر كسي ميتواند خود را براي بالاترين پست اجرايي كشور كانديد كند كه صد البته با اعلام كانديداتوري ، بچه سه ساله، پير مردكفن پوش،شخصي با سواد چهارم ابتدايي، اخوندي با شعار ازادي ترياك و ...
 اولين مرحله از انتخابات كه اعلام كانديداتوريست را به يك كمدي تمام عيار مبدل ميكند، كه البته امسال كار به جايي رسيد كه اخوندي مانند مكارم شيرازي به اين شيوه ثبت نام بي قيد و شرط اعتراض كرد كه انتظار ميرود در انتخابات بعدي ، به اين گونه رها و بي قيد و شرط پروسه ثبت نام برگزار نشود.
 مرحله دوم ، قلع و قمع كردن و پاكسازي كانديدها هست كه همان طور كه انتظار ميرود تنها كساني ميمانند كه صد درصد خودي بوده و امتحان خود را به نظام و غلامي خود را به بيت رهبري اثبات كرده باشندو صد البته و مهمتر از همه در سناريوي نوشته شده و انتصابات مهندسي شده ، حضور 
شخص لازم تشخيص داده شده باشد.
در اين دوره از انتصابات رياست جمهوري ٦٦ نفر تأييد صلاحيت شدند كه از همان ابتدا معلوم بود ، در قطب بندي كه در سناريو نوشته شده ، روحاني و جهانگيري از يك طرف و قاليباف و رئيسي در طرف ديگر قرار دارند و مير سليم و هاشمي طباء ، تنها به صورت صوري و يك مقدار لعاب دار كردن پروسه وارد شده اند.
 در قطب به اصطلاح اعتدال گرايان معلوم بود كه جهانگيري را براي كمك به روحاني و به عنوان ضربه گير او وارد كرده و در اخر هم چنانكه انتظار ميرفت به نفع روحاني كنار كشيد اما در طرف مقابل (اصولگرايان) ، اين كه يكي از دو نفر كنار بكشد هم حتمي بود اما اينكه كدام يك به سود ديگري انصراف بدهند قابل تعقل و تفكر بود.
هر چند با توجه به اختلاس و فسادهاي مالي  و حقوق هاي نجومي كه در يكسال اخير در مورد قاليباف و اداره تحت كنترلش يعني شهرداري تهران و همچنين عدم محبوبيت بين مردم بر اساس دوره هاي قبل كه رأي انچناني نداشت، ميشد پيش بيني كرد كه 
او كانديد اول براي انصراف به سود ديگريست .
 در جريانات مناظره ها كه بين كانديداها انجام شد، البته اسمش مناظره بود و گرنه مزايده يا محاكمه زيبنده ترين واژه براي ان شوهاي تلويزيوني بود.، 
با توجه به فقر و سفره خالي مردم، مانور زيادي روي اضافه شدن يارانه ها و ايجاد شغل و بهتر شدن وضعيت اقتصادي كشور شد كه با توجه به واقعيات اقتصادي و ركود و تورم ، چيزي بيش از يك مزايده نميتواند باشد.
 در تمام ديبيت هاي ميان كانديدهاي رقيب، اصل بر ارائه برنامه ، براي اداره امور كشور در دولت اينده است،اما تنها چيزي كه در اين شوهاي تلويزيوني وجود نداشت ، طرح و برنامه بود و تنها حمله به يكديگر و محاكمه طرف مقابل بود بطوريكه روحاني و جهانگيري تمام مسائل و كمبودها و ناتوانيهاي خود را به دولت احمدي نژاد ربط داده و هيچ جواب منطقي براي عدم اجراي وعده هاي خود نداشتند و جناح مقابل يعني ، قاليباف و رئيسي نيز مناظره را تبديل به حمله به عملكرد و كارنامه دولت روحاني كرده بودند و از برنامه انها براي چگونگي اداره امور خبري نبود و كلاً در بسياري مواقع ، اصل پرسشي كه از طرف مجري طرح ميشد را ناديده ميگرفتند.
 هر چند در مناظره ها ، برنامه اي ارائه نشد ولي خاصيتي كه داشت ، تأييد اختلاس و دزدي و فساد مالي و اخلاقي و نبود ازادي فردي و اجتماعي و تبعيض بر عليه زنان و اقليتهاي ملي و ديني ، وضعيت اسفبارمعضلات اجتماعي از قبيل ، بيكاري ،طلاق ، اعتياد و ... بود كه كانديداها براي حمله به يكديگر به ان اعتراف ميكردند كه در يك جامعه توسعه يافته و يك سيستم قانون مدار، همين حرفها و اعترافات ناخاسته ميتوانست همه سران نظام را به جرم دزدي و اختلاس و تبعيض و ضايع كردن حقوق مردم ، راهي زندان نمايد.
 نكته قابل توجه در مناظرات ، حمله بي محابا به يكديگر بود و متهم كردن يكديگر به بي اخلاقي و دروغ گوئي و باند بازي و فساد مالي و ...بود كه تا حد زيادي ، رئيسي خود را از اين بحث هاي شخصي به دور نگاه ميداشت و تا حدي خود را اخلاق مدار نشان ميداد كه با توجه به سابقه بسيار خرابش ، ميشد ، شيوه برخورد ارام او را پيش بيني كرد.
حال كه به ايستگاه اخر انتخابات رسيده ايم، چه كسي به عنوان رئيس جمهور معرفي ميشود؟
 بنا بر تجربه نظام و موضع علني رهبري، شخص زياد مهم نيست و شركت در انتخابات در اولويت است به طوريكه خامنه اي از ايرانياني كه حتي مخالف با رژيم هستند نيز درخواست ميكند كه در انتخابات شركت نمايند .
هر چند كه رقابت درون گروهي براي به دست گرفتن  قدرت و اختلاف سليقه در شيوه برخورد با مسائل ، براي سردمداران نظام قابل انكار نيست ولي وجه اشتراك همه انها از چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا ، حفظ اوجب واجبات يعني حفظ نظام است چون به خوبي ميدانند سرنوشتشان با اين نظام به شيوه اي جدا ناشدني گره خورده است ، پس رقابت انها و خط قرمزها و كلاً اصول بازي كاملاً مشخص و تعريف شده است و كسي را ياراي بازي خارج از چهارچوب و اصول مشخص شده نيست.
 بنابراين رژيم بر اساس شرايط زماني و مكاني و وضعيت رژيم از لحاظ داخلي و خارجي و مصلحت نظام ، سناريوها را تنظيم ميكنند ، به عنوان مثال در سال هزارو سيصد و هفتاد و شش كه ايران با توجه به جريان ميكونوس در انزواي كامل قرار داشت و همچنين وضعيت داخلي نيز بسيار شكننده بود، از خاتمي با شعار گفتگوي تمدنها و ايران براي همه ايرانيان ، رو نمايي كرد و توانست رژيم را نجات دهد
 در اين دوره از انتخابات نيز اجماع بر سر روحاني و رئيسي بوده ، اما كداميك خروجي اخر خواهند بود، را نيز رأي مردم كه نه ، صلاحديد بيت رهبري مشخص خواهند كرد، كه ميشود انرا اينگونه توضيح داد:
 ايا واقعاً انگونه كه در يكسال اخير تبليغ ميشود ، رئيسي گزينه رهبري بعد از فوت قريب الوقوع خامنه ايست ، يا اينكه بر اساس سناريويي كه تهيه شده ، اينگونه به خورد مردم مي دهند.
 اگر رئيسي كانديد جدي رهبري باشد بنابراين لوژيك است كه ابتدا او را بر كرسي رياست جمهوري قرار دهند كه يك مشروعيتي به او ببخشند و سابقه جنايتكارانه او را از اذهان پاك كنند ، اما ايا واقعاً با گذشته اي كه رئيسي دارد و نيز اصولاً مقبوليت اواز لحاظ فقهي در بين مراجع تقليد و حوزه هاي نفوذ رژيم در قم، تا اين حد ميباشد كه اتوريته رهبر شدن را داشته باشد؟
 ايا گزينه اي بهتر براي جانشيني خامنه اي ، وجود ندارد،اشخاصي مانند مصباح يزدي يا خود مجتبي خامنه اي ؟
 چون خانواده خامنه اي تجربه خانواده خميني را دارند كه چگونه بعد از مرگ خميني، خانواده خميني را از دايره قدرت راندند و فرزندش(احمد خميني) را سر به نيست كردند، بنابراين مجتبي خامنه اي به اين سادگي دست بر دار رهبري نخواهد شد ، هر چند رئيسي نيز سرسپرده او باشد.
سناريوي ديگر بر پايه اين است كه بخواهند دوباره روحاني را از صندوق بيرون بكشند ،
 با توجه به ركود و وضعيت بسيار وخيم زندگي مردم و تو خالي بودن وعده هاي روحاني( ساماندهي اقتصاد در ١٠٠ روز، برداشتن حصر، رفع تحريمهاو ...)كه هيچكدام عملي نشد ، احتمال عدم شركت در انتخابات به شيوه اي بسيار گسترده وجود داشت، كه در اين حالت با عدم مشروعيتي فراگير مواجه ميشد كه ميتوانست از لحاظ داخلي و خارجي ، رژيم را با چالشي عظيم مواجه كند.
 با توجه به سر كار امدن ترامپ در امريكا و رويكرد ضد ايراني او و نزديكيش به رقيب سنتي ايران ، يعني عربستان كه حتي بحث تشكيل ناتوي عربي بر عليه ايران در جريان است و همچنين ايزوله شدن ايران در منطقه و افقي تاريك در اينده روابط ايران با سوريه ، لبنان و حتي بخش بزرگي از عراق، روابط شكننده باتركيه و بسياري عوامل ديگر ميتواند سبب شود كه نظام ، بخواهد با يك رأي اكثريت دوره دوم روحاني را اغاز كند كه هم مردم داخل كشور را راضي كند و هم اينكه با توجه مقبوليت بيشتر روحاني نسبت به رئيسي ،در راه حل معضلات متطقه اي يا حداقل با چالشي كمتر گام بردارد.
 يعني با ترساندن مردم از رئيسي يك اجماع بسيار بزرگ مردمي را براي حمايت از روحاني بسيج كند كه دراين حالت هم مردم ايران خود را پيروز ميدانند كه نگداشته اند رئيسي ( ظاهراً كانديد بيت رهبري)رأي بياورد و هم از تجربه ديپلماسي روحاني در تعامل با حكومتهاي منطقه و كابينه ترامپ ، خطرات را از ايران دور كند چون مايك فلين مشاور امنيت ملي ترامپ رسماً اعلام كرد، دوران مماشات امريكا با حكومت ايران گذشته است و ايران بايد بداند كه دوران اوباما به پايان رسيده است.

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۲, جمعه

امروز جمهوری اسلامی با توجه به نزدیک بودن انتخابات ریاست جمهوری یکی از شاخص ترین یا مهره های کلیدی فعالین سیاسی کورد,به خاطرفریب دادن مردم کوردستان را از زندان ازاد کرد




من هم به نوبه خودم ازادی بزرگ مرد کورد کاک صدیق کبودوند رابه تمام انسانهای ازادیخواه ودومکرات تبریک می گوییم.
پیام کبودوند به مناسبت دوم بهمن
سالگرد دوم بهمن، روز خودمختاری کردستان را به مردم کرد تبریک گفته و به اقدام زنده یاد «قاضی محمد» و یاران و همراهانش در اعلام خودمختاری کردستان ایران در 22 ژانویه 1946 و تلاش آنها در جهت مشارکت دادن مردم کرد در تعیین سرنوشت خود در چارچوب ایرانی دموکراتیک و به مبارزه همه کسانی که برای آزادی و احقاق حقوق انسانی مردم کرد از جان و مال و زندگی و هستی خود گذشته اند ارج می نهیم و با احترام از آنها یاد می کنیم.
دولت خودمختار کردستان در 68 سال پیش اگرچه بخش های اصلی و نواحی میانی و جنوبی کردستان را تحت حاکمیت نداشت و تنها یازده ماه عمر داشت، اما بنای آن دولت کوچک در چارچوب ایران و بر اصول دموکراتیک، جمهوریت، پولورالیسم، صلح و حقوق بشرنهاده شده بود. اهداف و برنامه های آن در آن روزگار و پیش از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر مبتنی بر اصول انسانی و در نوع خود کم‏نظیر، به هنگام و دموکراتیک بود و به همین علت ما امروز از روز دوم بهمن به عنوان نقطه عطف در مبارزه مدنی و سیاسی مردم کرد با رویکرد مسالمت جویانه و مبتنی بر شناخت متقابل حقوق اقوام و ملیت ها و جوامع ایرانی و همزیستی در چارچوب مرزهای کشور و احترام به آنها نام می بریم.
در این روز تاریخی حمایت دگرباره خود را از خواست مردم کرد برای خودمختاری در نظامی فدرال و امید و آزادی این مردم و دیگر مردمان و تمامی انسان هایی که برای رهایی از ستم و بیداد و برای نیل به آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و حقوق بشر در حال مبارزه هستند ابراز می نماییم و امید و اطمینان داریم که مردم کرد و همه آنهایی که در معرض ستم، بی عدالتی و محروم از حقوق بنیادین و آزادی های انسانی خویش نگه داشته شده اند با اتکا به اراده و اتحاد و همبستگی آگاهانه و توان خود، از ستم، رنج و بی حقوقی آزاد و رستگار می شوند و به حقوق و آزادی و حاکمیت بر سرنوشت خویش دست خواهند یافت.
تهران، زندان اوین
محمدصدیق کبودوند
رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
اول بهمن 1392/ 21 ژانویه 2014                                                                                                                       فاضل صادقی





۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۹, سه‌شنبه

رستم جهانگیری: کردستان بدون کرماشان، ایلام و ارومیه به مانند کالبدی ناقص است


وقتی از "ظلم ملی" سخن می‌گوئیم در واقع به تاریخ ملتی اشاره می‌کنیم که بیش از ٢٥٠٠ سال ژینوساید، آسمیلاسیون فرهنگی، اشغال سرزمین‌اش، استثمار، تبعید، زندان و نابودی محیط زیست‌اش را با پوست و استخوان‌ لمس و تجربه کرده است و با تمام این اوصاف تاریخی مالامال از مقاومت و مبارزه برای بدست آوردن آزادی و حاکمیت سایسی و ساخت یک زندگی انسانی در چارچوب جغرافیای دیارش ثبت و ضبط کرده است. در این تاریخ تراژیک، ما براساس تفاوت‌های ژئوپلوتیکی و همچنین بنابر شرایط موجود، شاهد طراحی و اجرای برنامەهای مدونی در راستای نابودی ملتمان در هر قسمت از سرزمین‌مان کردستان، از سوی اشغالگران این دیار، بوده و هستیم.
در این شماره از "باشوور زاگروس" بر آن شدیم تا برای بررسی هرچه بیشتر فضای سیاسی-اجتماعی کردستان و شیوەهای اجرای توطئەهای دشمنانمان علیه ملت کرد، در دو بخش بسیار مهم و استراتژیک کردستان یعنی کرماشان و ارومیه، که نقشی تمام کننده در قیام آزادیخوهانه ملتمان دارند، گفتگویی با رفیق مبارز، رستم جهانگیری، عضو دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان ایران داشته باشیم، که متن کامل این مصاحبه در سطور پائین از نظر خوانندگان روزنامه "کردستان" خواهد گذشت.
مسالەی زبان مادری و تلاش‌های رژیم اسلامی ایران برای نابودی زبان کردی در کرماشان و ارومیه، اصلی‌ترین تهدیدی‌ست که جنبش آزادیخواهانەی کردستان با آن روبروست، احزاب و فعالین کرد در برابر این سیاست فاشیستی چه وظیفەای بر دو ش دارند و در رابطه باید چه کرد؟
حقیقت دارد کە رژیم‌های ایران، یکی پس از دیگری، در صدد از بین بردن زبان‌ کردی در این دو استان بودەاند، حتی در تلاشی مستمر سعی بر آن داشته تا در سراسر کردستان زبان مادری ملت کرد را کمرنگ و آسمیلە کنند، اما با این همە این سیاست فاشیستی تاکنون نتوانستە موفق باشد.
البته نباید این مسالە را –یعنی عدم موفقیت رژیم در نابودی زبان کردی- بە فعالیت احزاب فعال کردستان مرتبط ساخت، بلکە بە نظر من ژرف بودن سطح آگاهی ملی ملت کرد وافتخار کردها بە زبان، لباس و فرهنگ پربارشان، آنهم در حالی که این مردمان با سرکوب‌های بی‌رحمانەی قیام‌ها و اعدام فرزندانشان روبرو بوده وهستند، از دلایل اصلی و مهم برای شکست نقشەهای آسمیلەی زبان کردی و فرهنگ ملت کرد می‌باشد.
کردهای خراسان مستندات زندە و غیر قابل انکاری هستند بر صحت این واقعیت. آنان با توجه به اینکه صدها سال است کە در تبعیدی اجباری هزاران کیلومتر از خاک و آب و وطن خویش زندگی می‌کنند اما با تمام این اوصاف نیز زبان و فرهنگ و از همە مهمتر احسات ملی خود را حفظ کردەاند، در اینجا می‌توانیم بگوئیم کە رژیم فاشیست ایران نتوانستە در اجرایی کردن نقشەهای شوم خود موفق باشد و همیشە در برابر فرزندان غیور کرد ناتوان بودە است.
در استان ارومیە نیز با همین مساله روبرو هستیم. با اینکە فاشیست‌ها هجوم دست به هجوم وسیعی جهت آسمیلاسیون فرهنگی ملتمان زدند، اما کردها مثل همیشە در برابر این توطئه دست به مقاومت زدند و همیشە برای حفظ فرهنگ و آداب و رسوم و زبان خود در تلاش بودەاند.
این شرایط سخت نه تنها عقاید آزادی‌خواهانەی آنها را تضعیف نکرد بلکە روز بە روز تعالی یافته و بەهمین دلیل حرکات و رفتارهای رژیم ایران در این مناطق بسیار پررنگتر و شدیدتر از سایر مناطق کردستان می‌باشد.
البته در این میان نیز باید به نقش احزاب بە ویژە حزب دمکرات در دوران جمهوری کردستان تا بە امروز اشاره کرد، کە همیشە درصدد بودە تا از طریق مقالە و نشریە و بعدا از راه رادیو و تلویزیون بە صدای ملت‌اش بدل شود و در حفظ و پیشرفت زبان و فرهنگ کرد نقش خود را ایفا کند و بە مانعی قوی در برابر توطئه دشمنان کرد در سراسر کردستان بە ویژە استان‌های اورمیە و کرماشان و ایلام تبدیل شدە است و واقعا تاثیرات مثبتی نیز در این مساله بر جای گذاشتە است.
شباهت و تفاوت‌های برنامەهای فاشیستی حکومت ایران برای نابودی ملت کرد چه از طریق ژینوساید و چه آسمیلاسیون فرهنگی در این دو بخش از کردستان را چگونه می‌بینید؟
رفتار، سیاست و گفتمان فاشیست‌های ایرانی چە در دوارن رژیم‌های قبل و چە در دورەی رژیم کنونی ایران، تشابهات زیادی با فاشیست‌های تورک و عرب در کشورهای ترکیە و عراق، در دورەی بعث، دارد. آنان علنا و به طور آشکار بە زبان و فرهنگ و علی‌الخصوص بە لباس کردها بی‌احترامی میکردند، در ادارات حکومتی، بازار و محافل مورد بی‌احترامی قرار می‌گرفتند و تلاش این حکومت‌های فاشیستی بر نابودی غرور و شخصیت کردها استوار بود.
از نظر فرهنگی در صدد بودەاند تا زبان کردی را ممنوع کنند، اجازە ندادەاند کە بە زبان کردی بخوانند و حتی صحبت کنند، اجازەی نوشتن و انتشار روزنامە و هرگونە نشریەای بە زبان کردی وجود نداشتە، تا کردها را با زبان خویش بیگانە کنند و از زبان و فرهنگ خود دور شوند و احساس و عشق کرد بودن خود را از یاد ببرند، اما این سیاست ضد انسانی نە تنها بی اثر بلکە برعکس باعث شد کە کردها بیشتر از پیش در برابر زبان و فرهنگ خود احساس مسئولیت کنند و نقشەهای رژیم را خنثی کند.
چرا ما تا کنون نتوانستەایم در برابر آسمیلاسیون فرهنگی ملتمان که از دوران رضا شاه تا کنون با شدت و حدت مضاعفی نسبت به گذشته اجرا شده است، سیاستی کارا و مشخص در پیش بگیریم؟ به عبارت دیگر چرامبارزه فرهنگی در نزد نیروهای کردی از جایگاه مناسبی برخوردار نیست؟
در دوران حکومت رضاشاه بە این دلیل کە سرکوب مردم به صورت گستردەای آغاز شده بود و نیروهای کردی نیز از چنان قدرت قابل توجهی برخوردار نبودند، رژیم حاکم توانست تا حدودی به اهداف خود دست یابد و سیاست آسمیلەی کرد را اجرایی کند. اما با ایجاد فرصت‌های مناسب در دورەی جمهوری کردستان -١٣٢٤- و همچنین دوران پیروزی انقلاب مردم ایران در سال ١٣٥٧، تمام تلاش‌های مخالفین کرد بی نتیجە ماند، زیرا فرزندان کرد توانستند طی آن سال‌ها خود را سازماندهی و در بخش‌های فرهنگی صدها کتاب و روزنامە منتشر کنند که از سوی مردم مورد استقبال قابل توجهی قرار گرفت. همەی این اقدامات بە پیشرفت و قدرت گرفتن احساس ملی‌گرایانە و تاثیرات بسزایی در اتحاد کردها انجامید.
هرچند کە رژیم برای تعطیلی مراکز انتشار کتاب و روزنامە و همچنین دستگیری نویسندگان و روشنفکران بسیار کوشید و آنها را بە حبس‌های دراز مدت محکوم کرد، اما نتوانست اعتقادات ملی‌گرایانە و آزادی‌خواهانەی آنان را قبضه کند.
این تاریخ است کە بە روشنی به ما می‌گوید، کردها را نمی‌توان آسمیلە کرد. این یک حقیقت است کە ملت کرد با توجه به تمامی سرکوب‌ها، هجوم‌ها و حملاتی که به آن‌ها شده و حتی زمانی کە آنها را از وطن خویش تبعید کردەاند، توانستەاند مقاومت کنند و فرهنگ و زبان و خود را در برابر سیاست‌های ضد انسانی رژیم‌های حاکم حفظ کنند. درست است کە کردها هنوز نتوانستەاند بە حقوق کامل و حقه خود دست یابند، اما تاکنون مقاوم بودەاند و همیشە بر قیام خود جهت دستیابی و احقاق حقوق خویش پافشاری کردەاند.
ارومیه و کرماشان به مثابه دو شهر اصلی و بزرگ کردستان که از نظر ژئوپلوتیکی از اهمیت خاصی -چه برای کردها و چه برای ایرانیان- برخوردارند، همیشه هدف اصلی سیاست‌های فاشیشتی و ضدبشری حکومت‌های مرکزی ایران بودەاند تا ازاین طریق بتوانند مانع از گسترش جنبش آزادیخواهی کردستان در این شهرها شوند. وظیفه ما به مانند حزب دمکرات برای مقابله با این سیاست و گسترش جنبش ملی-دمکراتیک ملت کرد در این دو شهر چیست؟
بە نظر من مناطق کرماشان و ارومیە در شرق کردستان از نظر ژئوپولتیکی و موقعیت جغرافیای و همچنین نیروی انسانی هم برای کردها و هم دشمنان آنها حائز اهمیت است. کردها باید در این شهرها نیروهای خود را سازماندهی و قدرتمند نمایند. من بر این باورم در آیندە هر جریانی کە بر شهرهای ارومیە، کرماشان و ایلام تسلط داشتە باشد، می‌تواند هژمونی خود را بر دیگر جریانات بقبولاند.
از نظر سرزمینی، این مناطق بخشی از کردستان محسوب می‌شوند، برای همین من بر این باور هستم کە اگر در آینده این مناطق بخشی از حاکمیت سیاسی کردستان نباشند، حفظ آن حاکمیت سخت و لرزان خواهد بود، درست مثل یک انسان ناقص‌العضو، اگر این استان‌ها بخشی از حاکمیت کردستان نباشند، این حاکمیت مانند انسان فلجی‌ست کە تنها می‌تواند حرف ب‌زند و به حیات خود ادامه دهد اما نمی‌تواند بر روی پاهای خود بایستد و راه برود. یعنی کرد بدون این استان‌ها فلج می‌باشد.
در مرحلەی نوین قیام آزادیخواهی کردستان – معروف به راسان- که "شار" مرکز قیام و مبارزه است، فعالین سیاسی-فرهنگی-مدنی کرد چگونه می‌توانند خود و جایگاهشان را در این مرحله تاریخی از مبارزات ملتمان تعریف کنند؟
در دور جدید مبارزات کردها، تمام استان‌ها سهیم بود و هر بخش از کردستان تاثیر خود را خواهند داشت، بر همه لازم است کە مسئولانە نقش خود را ایفا نمایند و به باور من اگر در "راسان" کرماشان و ایلام و ارومیه بە شیوەای فعال حضور یابند، همانگونه که در دو دوره حساس و مهم تاریخ مبارزاتی ملتمان به اثبات رسیده، مطمئنا موفقیت ما حتمی خواهد بود. اولین دوره به سال‌های تاسیس جمهوری کردستان برمی‌گردد که به علت قرار نداشتن شهرهای کرماشان و ارومیە در چارچوب حاکمیت کردستان، میزان مقاومت این حکومت ضعیف و نهایتا در مدت زمان کوتاهی به سقوط آن انجامید. همچنین در سال ١٣٥٧ و در پی قیام ملیت‌های ایران از آنجا کە مردمان کرماشان، ایلام و ارومیە در آن نقش قابل توجهی نداشتند ، جنبش ملی-دمکراتیک ملتمان دچار ضعف اساسی شد، چرا که اگر این مناطق بخشی از جنبش می‌بودند، قیام ملی-دمکراتیک کردستان چه از نظر وسعت خاک و چه نیروی انسانی و چه قدرت اقتصادی در موقعیت دیگری قرار داشت و دشمن نمی‌توانست بە آسانی کردها را ناچار بە عقب نشینی بکند و حتی در سطح بین‌المللی نیز از جایگاه دپلماتیک بسیار چشگیری قرار می‌گرفتیم.
برای همین ضروری‌ست تا جوانان ایلام، کرماشان و ارومیە دوشادوش جوانان سنە و موکریان وارد میدان مبارزە شدە و ایفای نقش نمایند و توان خود را نشان دهند. آن زمان می‌توان ادعا کرد کە مبارزە ما سرتاسری بودە و در غیر اینصورت همانطور کە در بالا اشارە نمودم حاکمیت کردی ناقص می‌باشد و نمی‌تواند رو پاهای خود بایستد.

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

بخاطر زنان سرزمینمان رفتن به پای صندوق را ی را تحریم کنید


- آماده نیستم مادرم را تحقیر کنم، چراکه مادر زبان و وجود است.
- آماده نیستم خواهرم را تحقیر کنم، چراکه در کوردستان زن و مرد همسنگر و برابرند.
- آماده نیستم شریک زندگیم را تحقیر کنم، چراکه عهد کرده ایم همپا و هم سرنوشت باشیم.
- آماده نیستم دخترم را تحقیر کنم، چراکه تمام تلاشم این است که در بنیان نهادن آینده ای بدور از تحقیر و همراە با عزت او یاری کنم.
- آماده نیستم دختری پیشمرگ را تحقیر کنم، چراکه هدفش فداکاری برای ریشه کن کردن ظلم و نابرابری است.
- آماده نیستم مادر شهید پیشمرگی را تحقیر کنم، چراکه رای من یادآور داغ ظلم حاکمان بر کوردستان است.
- آماده نیستم همسر پیشمرگی را تحقیر کنم، چراکه خاطرات فداکاری شریک زندگیش تنها نقطه امید به فرداست.
- آماده نیستم دختری از خانواده مبارزان کوردستان را تحقیر کنم، چراکه غرور و اراده خواهر یا برادر پیشمرگش خدشه دار می شود.
- آماده نیستم دختری تحصیلکرده را تحقیر کنم، چراکه آگاه است که چنین رژیمی کمر به خانه نشینی و خانه داری او بسته است.
- آماده نیستم زنان کوردستان را تحقیر کنم، چراکه رژیم می خواهد آنها را به ماشین تولید مثل تبدیل کند.
- آماده نیستم با حجاب اجباری زنان میهنم را تحقیر کنم، چراکه زیبای و آزادی جزو ذات و هویت آنهاست.
- آماده نیستم با امر به معروف و نهی از منکر زنان سرزمینم را تحقیر کنم، چراکه آنها انسانهای صاحب عقل و شعور می دانم.
- آماده نیستم با گشت ارشاد دختران رۆژهەڵات را تحقیر کنم، چراکه با رکاب زدن و روابط انسانی زیباییهای سرزمینم را دو چندان می کنند.
در آخر آماده نیستم با دیدن این همه نابرابری در حق مادر، خواهر، همسر و دختران سرزمینم، رفتن به پای صندوق دیکتاتور را توجیه کنم. چنین کاری چیزی جز مشارکت در تحقیر نیست.