۱۳۹۴ مرداد ۸, پنجشنبه

اعمال فشار بر شهروندان مسیحی در اردبیل


ماف نیوز: اعمال فشار دستگاه امنیتی بر یکی از شهروندان مسیحی ترک زبان در اردبیل ادامه دارد.
به گزارش ماف نیوز، یکی از نوکیشان مسیحی آذری به نام “فرید بهرنگ” که در اوایل فروردین ماه سال جاری نیز به اداره‌ی اطلاعات اردبیل احضار شده بود، بار دیگر از سوی دستکاههای امنیتی مورد آزار قرار گرفت.
یک منبع مطلع نزدیک به خانواده‌ی این نوکیش آذری به ماف نیوز گفت: “فرید بهرنگ از سوی ماموران امنیتی مورد تهدید قرار گرفته و از برگرداندن مدارک ضبط شده وی شامل اوراق شناسائی، اسناد بانکی، گواهی تحصیلی و همچنین مدارک خودرو و تلفن همراه ایشان امتناع می‌شود.”
پیشتر تمامی اسناد بانکی و مدارک وی از سوی اداره‌ی اطلاعات اردبیل، مورد بازرسی و ضبط شده بودند.
نامبرده به شرکت در مراسم مذهبی و انجام امور دینی خود از جمله تبلیغ آئین مسیحی متهم شده است.
وی تهدید شده است در صورتی که به تبلیغ برای مسیحیت پایان دهد، می‌تواند به خدمت یکی از ارگانهای امنیتی ایران در بیاید.

اعتصاب پرستاران در کُردستان و ایران


ماف نیوز: در ادامه‌ی تجمعات اعتراضی پرستاران در شهرهای مختلف ایران، طی روزهای گذشته در چندین شهرستان، پرستاران اقدام به اعتصاب کردند.
به گزارش ماف نیوز، پرستاران بیمارستان رسالت واقع در بزرگراه رسالت – خیابان ابوذر غفاری در تهران، روز گذشته اعتصاب کرده و در پی اعلام حضور بازرس سازمان در این بیمارستان، از قبل برای اعتصاب برنامه‌ریزی کرده بودند، از ساعت ۱۰ و با حضور این بازرس، در حیاط و مقابل در ورودی تجمع کردند.


در شهرستان ماکو نیز در استان ارومیه، بیمارستان خمینی این شهرستان امروز چهارشنبه را در اعتصاب به سر برد. در این بیمارستان بازرسی از سازمان، نظاره‌گر اعتصاب‌کنندگان بوده واسامی‌شان را یادداشت کرد.
اعتصاب این پرستاران تا زمان خروج این بازرس از این بیمارستان، ادامه داشت و طبق گفته شاهد عینی، پرستاران دیگری اعم از بازنشسته، پرستار شیفتهای دیگر نیز با هماهنگی همکاران خود در این بیمارستان، برای اعتصاب به این بیمارستان آمده بودند.
در تهران نیز روز سه‌شنبه ۶مرداد ۹۴ پرستاران بیمارستان هاشمی‌نژاد واقع در حوالی میدان ونک و خیابان ولیعصر تهران، دست به اعتصاب زدند طبق گفته‌ی شواهد عینی، این پرستاران از ساعت ۹ در خارج از ساختمان این بیمارستان و ورودی ساختمان، تجمع کردند.
این اعتصاب در اعتراض به تبعیض و پایین بودن حقوقها و پرداخت نشدن مطالبات بر حق پرستاران صورت گرفت.
در روز دوشنبه ۵مرداد ۹۴ در سلماس در استان ارومیه هم پرستاران بیمارستان خاتم الانبیاء در اعتراض به عدم اجرای طرح عملکرد در محوطه این بیمارستان برابر درب اورژانس تجمع کردند.
در بجنورد هم روز دوشنبه ۵مرداد ماه ۹۴ کارکنان مرکز انتقال خون استان خراسان شمالی در اعتراض به پرداخت نشدن دو ماه حقوق عقب‌افتاده برای ساعتهایی دست از کار کشیدند و در برابر دفتر مدیریت سازمان مرکز انتقال خون این استان در بجنورد تجمع کردند.
این اعتصابات در حالی صورت می‌گیرد که شنبه‌ی گذشته در شهرستان اردبیل نیز پزشکین این شهرستان، در اعتراض به کشته‌شدن دکتر “اصغر پیرزاده” اعتصاب کرده و خواهان قصاص و تامین امنیت جانی جامعه‌ی پزشکین شده بودند.

۱۳۹۴ مرداد ۷, چهارشنبه

تخریب نمازخانه اهل‌سنت تهران در محله پونک


پیش از این نیز بسیار پیش آمده است که جمهوری اسلامی دست به تخریب عبادت‌گاه و مکان‌های مقدس و گورستان‌های پیروان ادیان و مذاهب دیگر زده باشد. تخریب حسینیه‌ی دروایش گنابادی، تخریب گورستان‌های بهائیان، حمله به کلیساهای خانگی و از بین بردن آن‌ها، تخریب مساجد ِ اهل سنت، محدود کردن زرتشتیان برای برگزاری آداب و آئین خود مواردی از این دست است.
بار دیگر در راستای همین محدودسازی پیروان ِ ادیان و مذاهب دیگر و به گزارش «کلمه» نمازخانه‌ی اهل سنت واقع در پونک تهران، صبح امروز توسط برخی نهادها و ارگان‌های دولتی تخریب شد.
«کلمه» به گزارش پایگاه خبری «سنی‌آنلاین»، آورده است که نمازخانه‌ی اهل سنت تهران معروف به «نمازخانه پونک»، صبح امروز چهارشنبه ۷ مردادماه توسط نیروهای شهرداری و با پشتیبانی نیروهای انتظامی و امنیتی تخریب شد.
این گزارش می‌افزاید:
« صبح امروز پس از مراجعه نیروهای امنیتی به نمازخانه پونک و گرفتن تلفن همراه مولوی عبیدالله موسی‌زاده- امام جماعت این نمازخانه- و تفتیش منزل وی، ده‌ها تن از نیروهای شهرداری اقدام به تخریب این نمازخانه کردند.
نمازخانه پونک تهران چند ماه قبل نیز توسط نیروهای امنیتی تهران بزرگ پلمپ شد، ولی پس از فک پلمپ، نمازگزاران اجازه برگزاری نماز جمعه و عیدین را در این نمازخانه نداشتند.
لازم به ذکر است، تخریب این نمازخانه درحالی اتفاق افتاده است که اهل‌سنت تهران از داشتن مسجد در تهران محروم هستند و نمازهای خود را در منازل استیجاری (نمازخانه) برگزار می‌کنند.»


۱۳۹۴ مرداد ۶, سه‌شنبه

ممانعت از برگزاری مراسمی جهت یادبود کیانوش آسا


ماف نیوز: ستاد خبری اداره‎‌ی اطلاعات کرمانشاه، دانشجویانی را که خواهان برگزاری مراسمی جهت یادبود “کیانوش آسا” بودند را تهدید کرد که برگزاری هرگونه مراسم یادبود برای وی، با برخورد قانونی روبرو خواهد شد.
به گزارش ماف نیوز، بعد از آن که گروهی از دانشجویان دانشگاه آزاد کرمانشاه در پی برگزارش مراسمی جهت یادبود کیانوش آسا در یکی از سالنهای فرهنگی این شهرستان برآمدند، اداره‌ی اطلاعات آنها را تهدید کرد که باید از برگزاری مراسم خودداری کنند.
قرار بود خانواده‎ی کیانوش آسا نیز در این مراسم شرکت کنند.
پیشتر و در ماه گذشته نیز در روز سوم تیرماه نیز از برگزاری مراسم سالگرد کشته‌شدن وی از سوی خانواده‌ی وی ممانعت به عمل آمده بود.
کیانوش آسا در جریان تظاهرات روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در میدان آزادی تهران ناپدید شد و روز ۳ تیر ماه ۱۳۸۸ در سردخانه‌ی پزشکی قانونی توسط خانواده‌اش شناسایی شد. آسا در اثر اصابت دو گلوله کشته شده‌ بود. وی کیانوش آسا اقلیت مذهبی بوده و خانواده‌ای با مذهب یارسان (اهل حق) داشته ‌است.
پس از کشته شدن کیانوش آسا، تنها پارک دانشگاه علم و صنعت ایران به پاس بزرگداشت این دانشجو، توسط دانشجویان این دانشگاه به صورت غیر رسمی پارک شهید آسا نام گرفت.

۱۳۹۴ مرداد ۲, جمعه

طی شش ماه اول سال هر روز ۳ تن در ایران اعدام می شوند


سازمان عفو بین الملل در گزارشی اعلام کرده است که در شش ماهه ۱ ژانویه تا ۱ ژوئیه، دستکم ۶۹۴ نفر در ایران اعدام شده ‌اند.
بنا بر این گزارش که در سایت سازمان عفو بین الملل منتشر شده، این رقم بدان معنی است که هر روز به طور متوسط دستکم سه نفر در ایران اعدام شده‌اند.
شمار اعدامی های ایران در شش ماه نخست امسال کمی از اعدام شدگان در شش ماه نخست سال گذشته میلادی که ۷۴۳ تن بودند، کمی کمتر است. بنا بر گزارش سازمان عفو بین الملل، ۲۸۹ مورد از اعدام ها را، رسانه های رسمی اعلام کرده اند اما اخبار ۴۵۴ مورد دیگر توسط «منابع معتبر» به دست آمده است.
سعید بومدوحه، معاون امور خاورمیانه و شمال آفریقا در عفو بین‌الملل، در این باره گفته ات: «اگر مقام‌های ایران به این روند وحشتناک اعدام‌ها ادامه دهند احتمالا تا آخر سال شاهد بیشتر از ۱۰۰۰ مورد کشته شدن شهروندان به دست حکومتشان خواهیم بود.»
شمار بالای اعدام‌ ها در ایران از مسائل عمده مورد انتقاد فعالان حقوق بشر است. برپایه آمار رسمی ایران پس از چین بالاترین شمار اعدام را در جهان دارد.
عفو بین‌الملل می‌گوید گذشته از مخالفتش با اصل مجازات اعدام، استفاده از آن در ایران به طور ویژه نگران‌‎کننده است چرا که به گفته این سازمان، روند قضایی در ایران دچار مشکلاتی بنیادی چون عدم دسترسی متهم به وکیل، ابهام در قوانین و بی طرف نبودن دادگاه‌ها است.
اغلب اعدام‌ شدگان در شش ماهه اخیر مجرمان پرونده‌ های مواد مخدر بوده ‌اند. سازمان عفو بین‌الملل از اعدام‌ های مرتبط با مواد مخدر انتقاد کرده و می ‌گوید هیچ نشانه ‌ای در دست نیست که استفاده از مجازات اعدام در جرایم مرتبط با مواد مخدر توانسته باشد به کنترل این جرایم کمک کند.
همچنین این سازمان می‌گوید اقلیت ‌های ایران، از جمله زندانیان سیاسی کرد و سنی ‌ها قربانی احکام اعدام بوده اند.







۱۳۹۴ مرداد ۱, پنجشنبه

طرح اعطای تابعیت به رزمندگان و مجاهدین غیرایرانی گروههایی تروریستی ﴿حماس , طالبان , داعش و غیره…﴾



مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی هفته گذشته اظهارنظر کارشناسی خود درباره طرح اصلاح ماده ۹۸۰ قانون مدنی جهت تسهیل اعطای تابعیت به رزمندگان، ایثارگران و نخبگان غیرایرانی گروههایی تروریستی ﴿حماس , طالبان , داعش و غیره…﴾ را منتشر کرد.
روزنامه "اعتماد" روز پنج‌شنبه (۱ مرداد/ ۲۳ ژوئیه) در گزارشی به پیگیری این طرح پرداخته و نظر دو نماینده مجلس را درباره آن را منتشر کرده است.
مطابق نظر کارشناسی مرکز پژوهش‌ها، که متن آن در پایگاه اطلاع‌رسانی این نهاد منتشر شده این طرح "درصدد تسهیل اعطای تابعیت به رزمندگان و مجاهدان غیرایرانی است كه در مسیر نبرد حق علیه باطل شركت نموده یا نخبگانی كه درصدد خدمت به جمهوری اسلامی هستند."
قدردانی با اعطای تابعیت
کارشناسان مرکز پژوهش‌ها معتقدند از آنجا که "تکریم کسانی که به هر نحوی در مسیر اهداف انقلاب اسلامی جنگیده‌اند امری است لازم" کلیات پیشنهاد اعطای اقامت دائم یا تابعیت به این افراد "مورد تائید می‌باشد."
به نظر این کارشناسان، طرح پیشنهادی نقص‌هایی دارد که یکی از آنها محدود بودن گروه‌های هدف به "مجاهدین در راه حق و نخبگان" است.
نهاد پژوهشی مجلس بر این نظر است که افرادی نظیر "خانواده شهدای غیر ایرانی، جانبازان غیر ایرانی،‌ همكاران ویژه نهادهای انقلابی" نیز باید به فهرست گروه‌های هدف افزوده شوند.
"همکاران ویژه" کسانی توصیف شده‌اند که "در زمینه‌های اطلاعاتی یا تداركاتی" با جمهوری اسلامی همکاری می‌کنند اما الزاما در میدان‌های جنگ حضور ندارند.
در بررسی مرکز پژوهش‌ها، برای هر یک از گروه‌های هدف و نحوه بررسی درخواست تابعیت آنها شرایطی پیشنهاد شده است.
اعطای تابعیت توسط سپاه
مرکز یادشده پیشنهاد می‌کند گروه "رزمندگان" شامل افرادی باشد که "تحت امر سپاه" فعالیت کرده‌اند و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این فعالیت را تائید و درخواست آنها را بررسی کند.
برای این گروه شرط‌های دیگری نظیر "عدم امكان رجوع به كشور متبوع یا سكونت در آن"، اقامت پنج‌ساله در ایران و "تعهد به خدمت در نهاد مربوطه" پس از دریافت تابعیت در نظر گرفته شده است.
این مرکز برای دیگر گروه‌ها نیز شرط‌های دیگری پیشنهاد می‌کند. بر این اساس کسانی در "گروه جانبازان" قرار می‌گیرند که "جانبازی ۲۵ درصد یا بالاتر" آنها به تائید بنیاد شهید برسد.
کارشناسان مرکز پژوهش‌ها پیشنهاد کرده‌اند که به جز گروه نخبگان، در مورد بقیه گروه‌ها تائید درخواست تابعیت با نظر موافق سپاه و وزارت اطلاعات انجام شود.
از آنجا که این پیشنهادها با قوانین مدنی ایران مغایرت دارند کارشناسان مرکز معتقدند که نمایندگان به جای طرح اصلاح ماده ۹۸۰ آن بهتر است طرح را به صورت قانون مستقلی تحت عنوان "اعطای تابعیت به نخبگان، رزمندگان، جانبازان و خانواده‌های شهدای غیر ایرانی" تصویب کنند.
در قانون مدنی ایران تصمیم‌گیری درباره تابعیت افراد در حوزه اختیارات دولت است و سپردن آن به یک نهاد نظامی با این قانون تعارض دارد.
تابعیت برای اعزام‌شدگان به سوریه
احمد بخشایش ‌اردستانی، عضو كمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در موافقت با این طرح به "اعتماد" گفت: «اصل این طرح برای حمایت از مجاهدانی است كه علاقه‌مند به حفاظت از منافع شیعه هستند.»
چنانکه این نماینده مجلس گفته، این طرح برای دادن امتیاز به خارجیانی است که توسط جمهوری اسلامی برای جنگ به کشورهای دیگر، از جمله سوریه اعزام می‌شوند.
بخشایش ‌اردستانی گفته است: «ما رهبر جنبش مقاومت در منطقه هستیم. مثلا در سوریه نبرد با داعش در جریان است اما ما مایل نیستیم كه نیروی ایرانی در آنجا داشته باشیم اما برخی شیعیان پاكستانی، افغانستانی و تركمنستانی هستند كه مثلا برای حفاظت از حرم حضرت زینب داوطلب هستند، ما از مجاهدت این نیروها استفاده می‌كنیم.»
عضو کمیسیون امنیت ملی با تاکید بر این که این نیروها در جهت منافع جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند می‌افزاید، "دادن تابعیت به این افراد كار بدی نیست"

۱۳۹۴ تیر ۲۹, دوشنبه

زبان دوم در کشورهای مختلف جهان، چه زبانی است.


دوستان با توجه به این که ما درایران تقریبا ۵,۶ زبان مادری از قبیل ﴿کردی ٕعربی ٕاذری ٕترکی ٕبلوچی ٕلری وغیره﴾ که زبان دوم انها محسوب می شود داریم . در میان ده زبان اول این فهرست، عربی و کردی نیز جای دارند که به ترتیب زبان دوم ۶ و ۴ کشور هستند.
وب‌سایت “مووهاب” (MoveHub) که منبعی تخصصی در خصوص مسائل مربوط به مهاجرت بین‌المللی به حساب می‌آید، به تازگی یک اینفوگرافیک منتشر کرده که نشان می‌دهد زبان دوم در کشورهای مختلف جهان، چه زبانی است.
بعضی از اطلاعات منتشرشده در این اینفوگرافیک قابل حدس هستند مانند زبان فرانسوی که زبان دوم در کانادا است. اما برخی دیگر به ریشه‌های تاریخی زبان در مناطق مختلف اشاره دارد که نشان می‌دهد جهان چگونه در طول صدها سال تغییر کرده است.
بر اساس این اطلاعات، زبان انگلیسی در ۵۵ کشور جهان زبان دوم به شمار می‌آید که از این نظر در جای نخست قرار دارد. پس از آن و با اختلاف، به ترتیب زبان‌های فرانسوی، روسی، و اسپانیایی قرار دارند که در ۱۴، ۱۳، و ۸ کشور، زبان دوم محسوب می‌شوند.در میان ده زبان اول این فهرست، عربی و کردی نیز جای دارند که به ترتیب زبان دوم ۶ و ۴ کشور هستند.
اطلاعات تصویری گردآوری‌شده توسط “مووهاب” را می‌توانید در تصویر زیر ببینید.

نامه‌ای از زندان اوین،ازنرگس محمدی، مدافع حقوق بشر و نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر




او در این نامه که در سایت کانون مدافعان حقوق بشر منتشر شده است، به دشواری‌های مادر شدنش اشاره کرده و به اینکه نخستین بار وقتی فرزندانش دو سال و شش ماهه بوده‌اند، ساکی آماده کرده که اگر به زندان برده شد، بچه‌هایش را هم همراه خود ببرد.
نرگس محمدی در نامه اش نوشته که هنگامی که فرزندانش سه سال و شش ماهه شدند، دخترش کیانا دچار مشکلی شد که ناگهانی بستری شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت: «ساعت هشتونیم شب بود و بعد از برداشته شدن بخیه‌ها در دو قسمت از شکمش به خانه بازگشتیم. کیانا هنوز تب داشت. ساعت ده ونیم ماموران وزارت اطلاعات برای بازداشت من وارد خانه شدند. علی جان گریه می‌کرد. روی پاهایم گذاشتمش. لالایی خواندم تا خوابید. روی تختش گذاشتم. کیانا بی‌تاب و بی‌قرار بود. بغلش کردم، تب داشت. دارویش را دادم. بوسیدمش. گفتم: “کیانا جانم، مامان چرا لالا نمی‌کنی؟” می‌گفت: “لالا ندارم. می‌خوام بغلت باشم.” به خودم چسباندمش شاید آرام گیرد. کاملا ناامنی محیط را فهمیده بود. ساعت یکونیم نصفه شب بود. ماموران نه کودک بی‌قرارم را می‌دیدند و نه مادر آشفته‌حال را. دستور دادند حرکت کن، باید برویم. سعی کردم کیانا را از خودم جدا کنم. دست‌های کوچکش را با تمام توانش دور گردنم قلاب کرده بود. با دست‌هایم به زحمت دستانش را باز کردم و بغل تقی دادم.»
فرزندان این فعال حقوق بشر پس از آن بارها شاهد خشونت ماموران امنیتی با پدر و مادرشان و هجوم آنها به خانه خود بوده‌اند. در سال‌های اخیر نیز این دو کودک به دلیل خروج پدرشان، تقی رحمانی از کشور، با مادر خود زندگی می‌کردند.
اکنون که قرار است نرگس محمدی شش بای مانده از حبسش را بگذراند، کودکان او از کشور خارج شده‌اند تا این دوران را با پدرشان بگذرانند: «در درونم با علی جان و کیانا جان شروع به صحبت می‌کنم: “علی جانم و کیانا جانم، شما حق دارید در سرزمینی که حاکمان‌شان دنیای کودکانه شما را به رسمیت نشناختند و روح و روان زلال و بی‌آلایش‌تان را آزردند، زندگی نکنید. آخر چندبار دل‌های کوچک و پاک و معصوم شما را لرزاندند و اشک جدا شدن از پدر و مادرتان را از چشمان‌تان جاری کردند. نمی‌دانم شاید در سرزمین دیگری که مهر مادر و فرزند را بفهمند و درک کنند، حتی در نبود من احساس آرامش و امنیت بیشتری داشته باشید. من هم چون بسیاری از مادران دیگر تاب خواهم آورد؛ نه داوطلبانه بلکه از سر جبری که به ما تحمیل شده است.»
او در نامه خود به زندانیان زن دیگری اشاره کرده که آنها نیز ماه‌ها و سال‌هاست از فرزندان کوچک خود دور نگه داشته شده‌اند.
نرگس محمدی فعال حقوق بشر، روزنامه‌‌نگار، زندانی سیاسی، سخنگو و نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر، عضو کارزار لغو گام به گام اعدام و کانون شهروندی، رئیس هیئت اجرایی شورای صلح ایران، آخرین بار در ۱۵ اردیبهشت‌ماه سال جاری پس از بار‌ها تهدید و احضار، با مراجعه نیروهای امنیتی به منزل شخصی‌اش بازداشت و برای سپری کردن محکومیت شش ساله راهی زندان اوین شد.
او پیش از این ۲۰ خردادماه ۱۳۸۹، یک سال پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران، بازداشت شد و در مهرماه ۱۳۹۰ به سه اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر و تبلیغ علیه نظام» به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شد که این رأی در شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر به شش سال حبس کاهش یافت.
پس از آخرین بازداشت نرگس محمدی، تاکنون افراد و سازمان‌های بسیاری به بازداشت مجدد او اعتراض کردند. افرادی چون گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی، محمد نوری‌زاد، روزنامه‌نگار و زندانی سیاسی سابق و محمد ملکی و شیرین عبادی به شیوه‌های گوناگون به دستگیری او اعتراض کرده اند.
همچنین، سازمان‌های ملی و بین‌المللی نیز مانند کانون شهروندی زنان، گزارشگران بدون مرز و انجمن قلم دانمارک آزادی او را خواستار شدند.
دادگاه او قرار بود دوشنبه ۱۵ تیرماه برگزار شود که این اتفاق نیفتاد. درباره دلایل تعویق زمان محاکمه و تاریخ بعدی دادرسی هنوز چیزی اعلام نشده است.

۱۳۹۴ تیر ۲۸, یکشنبه

مبارز چه گوارا که بود؟


مجلهء تایم چه‌گوارا را جزو یکی از صد چهرهء تاثیر گذار در قرن بیستم انتخاب کرده است. در استکهلم بیش از سیصد عنوان کتاب دربارهء او منتشر شده است. کافه‌ای در مالزی وجود دارد که روی تمام فنجان‌های قهوه‌اش عکس او چاپ شده است و پاتوق طرفداران «چه» است.تفریح جوانان میلانی، فروش تی‌شرت‌های «چه» کنار خیابان‌هاست. دولت برزیل نام چند سینمای این کشور را «ارنستو چه‌گوارا» گذاشته است. کلاه مدل «چه‌گوارا» پر فروش‌ترین نوع کلاه در تابستان‌های ترکیه است. مارک «چه‌گوارا» معروف‌ترین مارک سیگار در سودان معرفی شده است و باز هم طبق آمار مجلهء تایم حدود ۷۶ درصد جوانان دنیا «چه» را می‌شناسند و برای او احترام قائلند. مردم بولیوی به خود می‌بالند چون «چه» به خاطر آنان و در آنجا کشته شده است هرازگاهی دعوای میان ملت‌ها هم بالا می‌گیرد. ایرلندی‌ها معتقدند چون پدر «چه» اهل این کشور بوده پس «چه» به آن‌ها تعلق دارد. آرژانتینی‌ها می‌گویند که چون او ملیت این کشور را داشته و در همان جا تحصیل کرده پس یک آرژانتینی‌است. کوبایی‌ها اعتقاد دارند که چون «چه» در سرزمین آن‌ها و به‌خاطر آن‌ها جنگیده در یک سخنرانی گفته که افتخار می‌کند کوبایی باشد، پس او اهل کوبا است. چه‌گوارا را نمی‌توان متعلق به یک کشور دانست،چه آنکه نام و عکس چه‌گوارا امروزه در تمامی کشورهای دنیا به نماد اعتراض درمقابل استبداد و سرمایه داری نوین بدل شده است.«چه» متعلق به تمامی آزادی‌خواهان ضد امپریالیسم جهانست. ارنستو چه‌گوارا یکی از خیل عظیم اسطوره‌های تاریخ است.اندیشه و عشق او به انسان فراتر از مرزهای جغرافیایی و نژادی است.بارزترین ویژگی‌او را می‌توان روحیهء مبارزه جویی و آشتی ناپذیری با ظلم و استبداد در هر قیافه و شکل دانست.او نه مرد سیاست بود و نه حسابگر و از دغل‌ها و نیرنگ‌های آن بیزار.
زندگینامه
«ارنستو چه‌گوارا» در ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ در «روزاریو» دومین شهر مهم و بزرگ آرژانتین به دنیا آمد. در خانواده‌ای ممتاز از تبار اسپانیایی و ایرلندی که گرایش‌های سیاسی چپ داشتند، بزرگ شد. «ارنستو» بزرگ‌ترین فرزند خانواده بود. در سال ۱۹۵۳ از دانشکدهء پزشکی فارغ التحصیل شد و سپس سفر به دیگر کشورهای آمریکایی را آغاز کرد، سفری که نقطهء عطفی در زندگی او بود. در سال ۱۹۵۴ زمانی که در «گواتمالا» بود با پشتیبانی از حکومت «جاکوب آربنز» که منتخب مردم بود قدم به عرصهء مبارزات سیاسی گذاشت. آربنز در نتیجهء توطئه و در مداخلات تجاوز کارانهء سازمان سیا سرنگون شد و «چه» به مکزیک گریخت. اندکی بعد به فیدل کاسترو و دیگر انقلابیونی پیوست که با جنبش ۲۶ ژوییه در پی بر اندازی دیکتاتوری «فولژ نیسو باتیستا» در کوبا بودند.«گوارا» در دسامبر ۱۹۵۶ ازجمله مبارزانی بودکه به منظور آغاز مبارزه چریکی از عرشهء کشتی کوچک «گرانما» قدم به خاک کوبا گذاشتند. او که در اصل پزشک گروه بود همچون یک فرماندهء ارتش شورشی ظاهر شد. درپی سقوط «باتیستا» در دسامبر ۱۹۵۶، چه‌گوارا یکی از رهبران حکومت تازهء کارگران و دهقانان شد و پست‌های دولتی متعددی چون ریاست بانک مرکزی کوبا و وزارت صنایع به او واگذار شد. چه‌گوارا بارها به نمایندگی از کوبا درمجامع مختلف چون سازمان ملل متحد شرکت کرد. او در مقام یکی از رهبران جنبش ۲۶ ژوییه به برگزاری گردهمایی‌های گروه‌های سیاسی – که سرانجام در ۱۹۶۵ به بنیان‌گذاری حزب کمونیست کوبا انجامید – یاری رساند.گوارا در اوایل ۱۹۶۵ از همهء مسوولیت‌ها و پست‌های دولتی کناره‌گیری کرد و به منظور کمک به پیشبرد مبارزه‌های ضدامپریالیستی و ضد سرمایه‌داری در دیگرکشور‌ها، کوبا را ترک کرد وهمراه با داوطلبانی که بعدها در «بولیوی» به او پیوستند، نخست به کنگو «زئیر» رفت و در جنبش ضد امپریالیستی آن کشور به رهبری «پاتریس لومومبا» شرکت جست. از نوامبر ۱۹۶۶ تااکتبر ۱۹۶۷ جنبش چریکی بولیوی را بر ضد دیکتاتوری نظامی آن کشور رهبری کرد. درهفتم اکتبر ۱۹۶۷ در عملیات رزمی ساختهء سازمان سیا به دست نظامیان بولیوی زخمی و دستگیر و روز بعد از آن تیرباران شد.
امروزه پس از گذشت چهل و هشت سال ازمرگش هنوز هم او یکی از چهره‌های محبوب اسطورهای به خصوص درمیان جوانان است. اسطورهء عصیان که نامش پرچم هر مبارزه‌ای است. شخصی که تصویرش بر پیراهن‌های سرخی نقش بسته که جوانان معترض بر تن می‌کنند بی آنکه از اندیشه‌های انقلابی او خبر داشته و یا حتی جهان بینی او را پذیرفته باشند.
«چه» می‌توانست همچون بسیاری از فارغ التحصیلان رشتهء پزشکی در گوشه‌ای از دنیا برای خود مطبی دایرکند، اما روح عصیانگرش او را واداشت تا به یاری همنوعانش درمناطق استبداد زدهء آمریکای لاتین بشتابد. زمانی که چه‌گوارای جوان و دوست همراهش «آلبرتو گرانادو» با موتورسیکلت از ردهء خارج توترون ۵۰۰ مدل ۱۹۳۹، که تنها به بهای چند پزوی ناچیز خریداری شده بود، قصد سفر به دور آمریکای لاتین را جهت درمان بیماران جزامی کرد آمریکای سرخ لاتین در زیر چکمه‌های سنگین امپریالیسم جان می‌داد، اما نه «چه» و نه «آلبرتو» هیچ کدام از این حقیقت تلخ آگاهی نداشتند.آن‌ها تنها می‌خواستند مناظر بکر قارهء پهناورشان را از نزدیک ببینند و به کمک بیماران جزامی بشتابند، سفری که پایانش به گونه‌ای دیگر بود و باعث تولد انسان‌هایی شدکه اکنون نام آن‌ها را مترادف با انقلاب به کار می‌برند.

” چه‌گوارا” مردی بود که هرگز در بند مقام، رهبری و یا افتخارات نبود. او اعتقاد راسخ داشت که مبارزهء چریکی انقلابی، شکل بنیادین اقدام برای کسب آزادی خلق‌های آمریکای لاتین است و این نتیجه‌گیری ناشی از اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی تقریبائ تمام کشورهای آمریکای لاتین بود. «چه» عمیقائ بر این باور بود که رهبری سیاسی و نظامی مبارزه چریکی باید یگانه باشد و این که مبارزه تنها می‌تواند توسط خود واحد چریکی رهبری شود، نه از طریق دفاتر راحت بوروکرات ها در شهرها.
چه‌گوارا به معنای واقعی کلمه یک چریک مبارز اینترناسیونالیست بود. او می‌گوید: « هر قطرهء خون ریخته شده در سرزمینی که در زیر پرچمش زاده نشده باشی، تجربه‌ای است که به زندهء ماندگان منتقل می‌شود تا بعدا آن را در مبارزه برای رهایی کشورشان به کار برند. همچنان‌که که خلقی خود را آزاد می‌سازد، ‌قدمی بر می‌‌دارد در پیکار برای رهایی مردم خود ما.»
«چه» معتقد بود که هر انسانی برای رهایی از ظلم و استبداد باید بهایی برای‌آزادی‌اش پرداخت کند، او می‌گوید: «اسکلت آزادی ما قبلا شکل گرفته است، هنوز گوشت و لباس به این اسکلت نیامده است، ما بهای آزادی خود و حفاظت از آن را با خون و ایثار پرداخت می‌کنیم. ایثار و فداکاری ما آگاهانه است، سیرآزادی طولانی و در بعضی قسمت‌ها ناشناخته است.»
هفتم اکتبر ۱۹۶۷ «چه» آخرین سطرهای وقایع روزانهء خود و گروه چریکی‌اش را نوشت. روز بعد در ساعت یک بعدازظهر در یک درهء کم عرض و تنگ، جایی که برای درهم شکستن محاصره به انتظارشب نشسته بودند، نیروی عظیمی از دشمن برآن‌ها تاخت. گروه کوچک مردانی که واحد چریکی را تشکیل می‌دادند تا گرگ و میش بامداد قهرمانانه جنگیدند.ازکسانی که در نزدیک‌ترین مواضع به «چه» می‌جنگیدند کسی زنده نماند جزو دو نفر که به همراه «چه» مجروح و دستگیر شدند.
روز بعد از دستگیری «چه» با شنیدن صدای شلیک فهمید که دو همرزم «پرویی» و «بولیوی‌اش» اعدام شده‌اند. نوبت به «چه» رسیده بود، مجری اعدامش دستخوش تردید شده بود.
»چه» با استواری فریاد زد «شلیک کن نترس !» آنگاه با شلیک یک رگبار مسلسل از کمر به پایین حکم اجرا شد. جلادان دستور داشتند او را از سر و سینه هدف قرار ندهند تا مرگش به تعویق بیفتد. این تصمیم ظالمانه عذاب «چه» را طولانی می‌کند تا این‌که گروهبانی که او نیز مست بوده است گلوله‌ای به پهلوی او شلیک می‌کند و به زندگیش پایان می‌دهد. این شیوهء رفتار، درست نقطهء مقابل احترامی بود که «چه» بدون استثنا نسبت به افسران و سربازان بسیاری نشان می‌دادکه به اسارت او درآمده بودند.
برای «چه» ساعت‌های پایانی زندگی‌اش در چنگ دشمن فرومایه قطعا بسیار تلخ بوده است; اما هیچ کس بهتر از او آمادگی گذراندن چنان آزمونی را نداشت.
هشتم اکتبر چه‌گوارا تیر باران شد.جسدش را به هلی‌کوپتر بستند تا به همه اعلام کنند که چریک مبارز را دستگیر کرده‌اند پس از انتقال جسد «چه» به «هیگوئرا» روستایی درشمال بولیوی، تازه همه فهمیدند چه کسی کشته شده است. حکومت وقت از ترس، جسد «چه» را سوزاند و بقایای استخوانش را در مکان نامعلومی خاک کرد. سال‌ها بعد در پی فشار دولت کوبا و شخص فیدل کاسترو، دولت بولیوی استخوان‌ها را در تابوت گذاشت و به کوبا فرستاد تا «چه‌گوارا» در میان اشک و احترام دفن شود.
کمی بیشتر در مورد مرگ گوارا
در بامداد ۸ اکتبر ۱۹۶۷ در نزدیکی لاایگه را (دهکده کوچکی در بولیوی و در نزدیکی کوه‌های آند)، چه‌گوارا به همراه چندتن دیگر از گروه چریکی به محاصره ارتش بولیوی -که به وسیله ماموران سیا و افسران آمریکایی همراهی می‌شد- درآمدند و دستگیر شدند. چند روز بعد چه توسط سربازان بولیویایی تران پس از شکنجه با شلیک گلوله اعدام می‌گردد. فیدل کاسترو می‌گوید:
در زندگی از دو خبر خیلی ناراحت شدم. یکی خبر مرگ مادرم و دیگری خبر مرگ چه گوارا.
کشف جسد
سال‌ها از محل دفن چه‌گوارا اطلاعی در دست نبود تا اینکه در سال ۱۹۹۵ یک ژنرال بولیویایی که در عملیات دستگیری او شرکت داشت مکان دفن او را که در کنار باند یک فرودگاه در نزدیکی جایی که در آن به قتل رسیده بود افشا کرد. بقایای جسد چه‌گوارا در سال ۱۹۹۷ (میلادی) به کوبا انتقال یافت و در سانتا کلارا، شهری که پیروزی‌های زیادی در جریان جنگ‌های انقلابی کوبا کسب کرده بود دفن شد و بنای یادبودی به افتخار او ساخته شد.
جلاد چه گوارا
جلاد چه گوا ماریو تران در سال ۲۰۰۶ به بیماری آب مروارید دچار شد و در یک بیمارستان در کوبا مداوا گردید.
پسر وی در مصاحبه با روزنامه Santa Cruz de la Sierra این گونه بیان داشت: ۴ دهه از زمانی که پدرم کوشید تا یک رویا را نابود کند گذشت، و چه بازگشت و نبرد دیگری را برد و به او ماریو تران پیر چشمهایش را برای دیدن رنگ آسمان و جنگلها و خنده نوه‌هایش هدیه داد.
چه گوارا چه میراثی را از خود بر جای گذاشت؟
چهل و هشت سال بعد از اعدام چه گوارا هنوز هم زندگی وی و کارهایش یکی از بحث‌های ادامه‌دار در جهان است. خیلی از صاحب‌نظران از جمله نلسون ماندلا از وی به عنوان یک قهرمان نام می‌برد و او را الهام‌دهندهٔ آزادی برای تمامی کسانی می‌داند که آزادی را دوست دارند، همچنین ژان پل سارتر وی را هم روشنفکر می‌دانست و هم از او به عنوان کاملترین انسان عصر ما یاد می‌کرد. چه گوارا یک قهرمان ملی دوست‌داشتنی برای کوبائیان باقی می‌ماند و تصاویر وی روی سکه‌های فلزی کوبایی را زینت داده‌است و دانش آموزان هر روز را در مدرسه با این حرف آغاز می‌کنند که: ما نیز مثل چه خواهیم شد. ترانه آستا سیمپره که به یاد او ساخته شده از ترانه‌های محبوب است و به چند زبان اجرا شده‌است. در سرزمین مادری وی آرژانتین جایی که در دبیرستانها نام وی را به خاطر می‌سپارند موزه‌های بیشماری از چه کشور را پر کرده‌است و در سال ۲۰۰۸ یک مجسمهٔ برنزی از او در شهر تولدش روزاریو نصب گردید. علاوه بر این چه گوارا برای بعضی از بولیویایی‌ها به حضرت ارنست معروف است و او را فرد مقدسی دانسته و می‌پرستند.



۱۳۹۴ تیر ۲۷, شنبه

داعش علی ‫خامنه‌ای‬، رهبر ‫ایران در سخنرانی عید فطر


‏خامنه‌ای‬، رهبر جمهوری اسلامی، امروز در خطبه‌های نماز عید ‫‏فطر‬ که به نوعی اولین واکنش علنی و رسمی‌ او نسبت به حصول توافق جامع اتمی‌ محسوب می‌شود، از ‫توافق‬ با عنوان «متن تهیه شده هسته‌ای» نام برد و گفت جمهوری اسلامی در مورد مسائل مربوط به منطقه و جهان و همچنین روابط دو جانبه، «هیچ» مذاکره‌ای با آمریکا نخواهد داشت. او اضافه کرد موضوع اتمی‌ موردی استثنا بوده و پیش از این هم سابقه داشته که ایران با آمریکا بر سر مسائلی‌ به مذاکره بپردازد.
او ضمن تاکید بر تقویت توان دفاعی و نظامی ایران، با اشاره به اظهارات باراک‫‏اوباما‬ درباره توان نظامی ایران گفت «قدیم‌ها به این حرف‌ها می‌گفتند لاف در غریبی.»
رهبر ایران گفت، «چه متن تهیه شده، تصویب شود چه نشود، ایران از حمایت ملت مظلوم فلسطین، ‫یمن‬، بحرین و ملت و دولت‌های ‫‏سوریه‬ و عراق و مجاهدان صادق لبنان و فلسطین دست بر نمی‌دارد.

۱۳۹۴ تیر ۲۲, دوشنبه

٢٦مین ساڵڕۆژی تیرۆری رێبەری گەورەو لێوەشاوەی حیزبی دێموکراتی کوردستان ئێران، شەهید دوکتور قاسملوو و هاوڕێیانی بە دەستی دیپلۆمات تیرۆریستەکانی کۆماری ئیسلامی


به‌ بانگه‌وازی حیزبی دێموکراتی کوردستان ئه‌مرۆ مانگرتن‌ و داخستنی‌ دوكان‌ و بازار وه‌ك ناڕه‌زاییه‌ك به‌رامبه‌ر به‌ تیرۆركردنی‌ د. قاسملو له‌ هه‌ندێك له‌ شاره‌كانی‌ رۆژهه‌لاتی‌ كوردستان به‌ڕێوه‌ چوو، زانراوه‌ لە شارەکانی مهاباد, سەردەشت, بۆکان, سنە, کرماشان, کامیاران و مەریوان بۆ دەربڕینی ناڕەزایی بەرامبەر تیرۆرکردنی د. عەبدولڕەحمان قاسملوو لەلایەن کۆماری ئیسلامی ئێرانەوە، هاووڵاتییان دووکان و بازاڕەکانیان داخستووە و هاتوچۆ لەو شارانەدا بە رێژەیەکی بەرچاو وەستاوە و خەڵک لە ماڵەکانیان نەهاتوونەتە دەرەوە.

۱۳۹۴ تیر ۱۰, چهارشنبه

پدر حقوق بشر کردستان را از زندان رها کنید.


پدر حقوق بشر کوردستان آزاد باید گردد
9 سال حبس،زندان و شکنجه برای حقوق انسانی ملت کورد.
آقای محمد صدیق کبودوند مدیرمسئول و سردبیر هفته نامه «پیام مردم»، موسس و رئیس کل «سازمان دفاع از حقوق بشر کوردستان» و پایه گذار جنبش حقوق بشر در کوردستان است، و امروز اغلب آگاهان حقوق بشر او را بنیانگذار و پدر حقوق بشر کوردستان می خوانند.
وی اهل روژهه لات کوردستان استان سنندج که سالهاست در تهران زندگی می کند هرگز با کانون های متعدد قدرت و ثروت ارتباط برقرار نساخته و هیچگاه درصدد برنیامده تا از این گونه منابع تکیه گاه و پشتیبانی بجوید. کبودوند شخصیتی خوداتکا دارد و در طول فعالیت های مدنی و اجتماعی اش چه از نظر فکری و معنوی چه از لحاظ مادی و مالی تنها بر شخص خود متکی بوده و این موضوعی است که در هرشرایط و موقعیتی خدشه ناپذیری استقلال او را تضمین کرده است. با این همه وی از تهمت و افترا و اتهام ناروا در امان نبوده است، اما اینکه آماج اتهامات و حملات قرار می گیرد، نشانه تاثیر گسترده و اثرگذاری شگرف فکر و اندیشه و حضور ایشان در جامعه است. تهمت و افترا بر او زمانی که برای اولین بار پیام مردم را به دو زبان فارسی و کردی منتشر کرد آغاز شد، پیام مردمی که در کردی «ده نگی گه ل» یا «په یامی خه لک» می گفتند، پیامش چنان رعدآسا در سکوت گورستانی کردستانت پیچید و چنان صاعقه وار با درنوردیدن فضای بسته و خفقان آور سانسور کردستان را در هم شکست. پس از آن بود که دور اتهام زنی بر او شروع شد. برخی او را از مدیران بنیادهای دولتی و سازمان بازرسی خواندند و عده ای دیگر شایع کردند که او از فرماندهان سپاه پاسداران بوده و گروهی نیز می گفتند احتمالا ماموریت دارد تا مطالبی را مطرح و بیان کند تا فضا آماده شود و زمینه شرایط آشتی دولت و احزاب کرد فراهم آید.
ولی طولی نکشید که دولت کبودوند را بازداشت کرد و پیام مردم هم به محاق توقیف رفت. و اما بار دیگر با تاسیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و شروع دوباره اتهام زنی برکبودوند، برخی از چپی ها سازمان او را سازمان حقوق بشر «درباری» جمهوری اسلامی نامیدند و بعضی نیز ماموریت یافتند تا با رفتن به اربیل و سلیمانیه شایعه بسازند که کبودوند و سازمانش دست پرورده جمهوری اسلامی اند، دولت بودجه کلانی در اختیار او قرار داده و گزارش های سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان با هدایت و تایید وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی منتشر می شود. در همان حال در تهران و مرکز شایعه پراکنی می کردند که سازمان کبودوند چتر حمایتی برای تجزیه طلبان گسترانیده و تلاش او بر رهایی در بندیان تجزیه طلب کرد متمرکز است. برخی دیگر از نقض حقوق بشر در اقلیم کردستان (عراق) می گفتند و از سکوت معنادار سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در این باره- با هدف ایجاد شائبه ارتباط کبودوند با احزاب حاکم بر آن اقلیم- در مقالاتی از اپوزیسیون چپ خارج نشین از مثلث ادب-جلالی زاده- کبودوند نوشتند و از رقابت و تلاش اضلاع این مثلث برای به دست گیری رهبری جنبش ملی کردستان گفتند.

در این میان برخی از ناسیونالیست های آذری نیز کبودوند را از فعالان کردستان بزرگ دانستند و می نوشتند وی در تلاش و مبارزه برای ایجاد کردستان بزرگ است و البته با ضمیمه سازی خاک آذربایجان، روزنامه تحت مدیریت شهرداری وقت تهران (احمدی نژاد- رئیس جمهور فعلی) در ایامی نوشت که کبودوند که هفته نامه اش توقیف شده، از اصلاح طلبان افراطی و تندروی است که بازی با آتش را در کردستان آغاز کرده و این اواخر کیهان نیز تهمت دیگری زد و نوشت محمدصدیق کبودوند از تجزیه طلبانی است که به خاطر اقدامات جدایی خواهانه زندانی شده است. و امروز کبودوند زندانی است، دستگاه های امنیتی کردستان و آذربایجان و سپاه پاسداران تهران برای او پرونده فعالیت تبلیغی علیه نظام می سازند و وزارت اطلاعات و دستگاه قضایی نیز او را متهم به اقدام علیه امنیت ملی از طریق تشکیل و اداره سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان می کنند، اما کبودوند کیست و چه می گوید؟
اطلاعات شخصی و خانوادگی
محمدصدیق که در میان خانواده، دوستان و آشنایان او را «صدیق» می خوانند در 22 مارس 1963 در «دیواندره» به دنیا آمده است. زاد روز او برابر است با دو روز پس از جشن نوروز باستانی یا آغاز سال نو کردها و ایرانی ها، و زادگاه او شهری است در میان راه سنندج به سقز، شهری که امروز رو به توسعه نهاده و به مرکز شهرستان تبدیل شده در روزگار تولد کبودوند یک ده- شهر کشاورزی دامداری بیش نبود. روستا- شهری با خانه های کاهگلی و کوچه های خاکی، فقیر از لحاظ امکانات شهری و دارای کمترین امکانات آموزشی و بهداشتی.
در سال تولد کبودوند دولت شاه ایران اعلام کرد، درصدد است تا بیماری و بیسوادی و فقر و بیکاری در سطح جامعه آن روز را کاهش دهد، شاه گفت می خواهد نظام ارباب رعیتی را ملغی سازد، وضعیت بهداشت و آموزش را بهبود ببخشد و به زنان آزادی های بیشتری می دهد. تکاپوی شاه برای اصلاح و بهبود اوضاع کشور با خرید اراضی از ارباب ها و تقسیم آن بین دهقان های بی زمین آغاز شد و شاه اقدامات اصلاحی خود را «انقلاب شاه و مردم» نامید. اما «انقلاب سفید» یا اقدام های اصلاحی او در سال تولد کبودوند، از جمله تقسیم اراضی و دادن آزادی به زنان با مخالفت روحانیون شیعه در همان سال روبرو گردید.
در آن دوران و پس از آن خانواده کبودوند بطور چرخشی در دیواندره، بیجار، سنندج، و دهکده ای که ملک خانوادگی داشتند، اقامت می گزیدند. بطور کلی دوران کودکی و خردسالی «صدیق» عموماً در دیواندره، دهکده ای در حوزه زادگاهش، سنندج، بیجار و یک دهکده مرزی گذشته است.
رنج های خانوادگی
خانواده کبودوند، بویژه پدر و مادر محمدصدیق در دوران زندگی شان رنج ها و آزار و اذیت های فراوانی متحمل گردیدند. ایذا و آزارهایی که عموماً از سوی وابستگان حکومتی بر آنها روا داشته می شد. خود کبودوند نیز در دوره های کودکی و نوجوانی با تلاطمات و رویدادهای ناخوشایند خانوادگی و پیامدهای آن به کرات روبه رو بوده، دستگیری و زندانی شدن پدر به اتهام اهانت به شخص شاه و داشتن ارتباط مشکوک با مخالفین، اذیت و آزار و زندانی شدن چندباره پدر به دلیل پاره ای اختلافات با برخی افراد دارای نفوذ در دستگاه های دولتی، تغییر مکان و جابجایی های متعدد در محل زندگی، ترک کشور توسط پدر به دلیل تعقیب امنیتی و فشار و ناروایی های غیرقانونی، از دست دادن ملک خانوادگی در سنندج به واسطه ارتباط های فسادبار طرف های دعوی در دستگاه های دولتی و احکام ناعادلانه قضایی، و سرانجام مرگ پدر در سال 1977، محمدصدیق زمانی که 14 سال بیشتر نداشت پدر خود را از دست داد، وی رنج ها و غم های مشترک خانوادگی همیشه در یاد دارد. او پس از مرگ پدر، همراه دو خواهر 5 ساله و 11 ساله و برادر 16 ساله اش تحت سرپرستی مادر خود قرار گرفت. خانواده وی پیش از مرگ پدر در سنندج اقامت دائم یافته بودند.
تحصیل
کبودوند دوران تحصیل را به ترتیب دوره ابتدایی در دیواندره، دوره های راهنمایی و دبیرستان یا متوسطه در سنندج، و دوره های تحصیلات عالی را در تهران گذرانده است. باید یادآور شد که پس از انقلاب 1979 به دلیل تسلط احزاب کرد بر مناطق کردنشین، دولت مرکزی آموزش و پرورش کردستان بویژه شهر سنندج را منحل نمود، به همین دلیل صدیق در 19 سالگی دوره متوسطه را به پایان رساند و پس از آن نیز با انحلال دانشگاه ها و شروع پاک سازی های مذهبی موسوم به انقلاب فرهنگی توسط دولت انقلابی، وی با وقفه ای چندساله یعنی در سال 1985 و در 23 سالگی وارد دانش
او ابتدا با اخذ کارشناسی (لیسانس) مدیریت بازرگانی در یکی از دانشگاه های معتبر تهران، در یک موسسه مالی تخصصی اشتغال به کار پیدا کرد. وی در کنار فعالیت های شغلی کارشناسی ارشد حسابداری را نیز کسب کرد و چند سال پس از آن تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد (فوق لیسانس) حقوق بین الملل را دنبال کرد که تحصیلات در این رشته ناتمام مانده است.
کبودوند در بازگویی خاطراتی از آن ایام گفته است از حضور و اعلام حضور نهادها و گروه های مختلف و غیرمذهبی شادمان می شد و شادترین اخبار آن زمان را مربوط به پیام ها و اطلاعیه های گروه های سیاسی غیرمذهبی که خواهان شناسایی جایگاه خود در حکومت مذهبی جدید می شدند، و هم چنین حضور فعالان و احزاب و گروه های سیاسی کردستان، نصب تراکت ها و پلاکارت های مبنی بر خواست خودمختاری کردستان در سطح شهر سنندج پیش از نوروز 1358 (1979) و غمگین ترین روزها را جنگ و درگیری های نوروز همان سال و تیرباران تعدادی از جوانان کرد توسط گروه اعزامی موسوم به دادگاه های انقلابی به سنندج در آن ایام می داند.
کبودوند در فعالیت های سیاسی مسالمت آمیزی که آن ایام به دعوت گروه های مختلف در سنندج انجام می گرفت، از جمله میتینگ ها، گردهمایی ها، سخنرانی ها و جلسات عمومی شرکت می کرد، اما نسبت به هیچ گروه حزبی متعصب و گرایش و یا تضادی پیدا نکرد و هیچگاه به گروه و حزبی نپیوست.
با قدرت گیری برخی از مالکین در مناطق روستایی در خلا نهادهای قانونی حمایت گر، کبودوند به رغم آنکه 16 سال بیشتر نداشت به روستاهای اطراف دیواندره می رفت بویژه در روستاهایی که دوستان و آشنایانی نیز داشت. فعالان روستایی را تشویق به ایجاد شوراها یا انجمن های روستایی برای اداره امور محلی خود می کرد و در همین رابطه به مهاباد و برخی نواحی دیگر نیز سفر کرد و برای کمک و مساعدت از این نظر به دیدن برخی از رهبران کرد رفت و با فعالان برخی جمعیت ها نیز دیدار و موضوع حمایت از انجمن های روستایی را خواستار می شد، علاوه بر این وی و دوستانش در برخی تحصن ها که با جهت پیشگیری از درگیری و برخوردهای نظامی در برخی مکان ها از جمله در استانداری صورت می گرفت، شرکت می نمود و آرزومند حل مسالمت آمیز مساله کردستان و پایان دهی به لشکرکشی و درگیری درکردستان بود.
کبودوند که شاهد خروج و بازگشت چندباره نیروهای سیاسی به شهر سنندج بود، در جریان محاصره 27 روزه 1981 سنندج توسط نیروهای نظامی دولتی، خود و خانواده اش شامل جمیع برادران و خواهران در سنندج ماندند و در زیر رگبار مرگ آفرین هلی کوپترها و گلوله باران ها، و به رغم قطع آب و برق و تعطیلی تمام مراکز غذایی و فروشگاهی شهر را ترک نکردند. او در مقرها و بنکه های نزدیک پناهگاه شان، اجساد قطعه قطعه شده رزمندگان شهر، و رژه هلی کوپترها بر فراز شهر و گلوله باران مناطق مسکونی توسط هلی کوپترها و به رگبار بستن مردم عادی و همچنین سقوط تعدادی از هلی کوپترها را می دید.
کبودوند در بازگویی خاطراتش می گوید: «من گفته های پدرم را در مورد اجساد رزمندگان کشته شده بر روی نردبان ها و نمایش آنها در شهرها، در دوران حکومت پیشین را به یاد می آوردم و به مقایسه رفتار و برخورد دو رژیم شاهی و انقلابی در ذهنم می پرداختم، رفتاری که نسبت به مردم کرد دارند».
پس از آن که محاصره شهر و جنگ و گریز، با خروج رزمندگان کرد از شهر به پایان خود نزدیک می شد و با آغاز هجوم شبانه روزی نیروهای دولتی به خانه ها و اماکن خصوصی مردم و شروع دستگیری های گسترده و اذیت و آزار مردم، کبودوند باز اجسادی از ناراضیان که به خودروهای نظامی بسته می شدند و به جهت ایجاد رعب و وحشت و ترور در شهر به نمایش درمی آمدند به چشم خود می دید و اینگونه رفتارهای خلاف شئون اخلاقی و رفتار غیرانسانی نیروهای رژیم انقلابی نسبت به مردم ناراضی و حق طلب کرد را ناباورانه در ذهن و روان خود پذیرا می شده است، وی در گوشه ای از بازگویی خاطرات تلخ ایام نوجوانی و جوانی خود می گوید، بارها گزارش های تکان دهنده درباره موضوعاتی چون دستگیری و تجاوز به دختران جوان در روستاهای دورافتاده، به توپ بستن خانه ها و کلبه های کاهگلی روستائیان و آوار شدن بر سر زنان و کودکان و سالمندان، از نمایش اجساد کشته ها و رزمندگان در کمین افتاده در شهرهای مثل بیجار و جاهای دیگر و وادار کردن افرادی ناآگاه به اهانت و حمله به اجساد بی جان و رفتارهای غیراخلاقی و غیرانسانی می شنیده و یا حمله به منازل مردم بی دفاع و ترور افرادی در کوچه و برزن و اجساد خون آلود آنها را می دیده که اینگونه حوادث و رویدادهای ناگوار مدت ها ذهن و روان او را آزار می داده است.
2-2 دوران جوانی و دانشجویی
آغاز دوره دانشجویی کبودوند در سالهای 1985 و پس از آن مصادف بوده با سال های اول بازگشایی دانشگاه ها، پس از پاک سازی های ایدئولوژیکی مراکز آموزشی و آموزش عالی موسوم به انقلاب فرهنگی، در آن سال ها گروه هایی موسوم به انجمن های اسلامی محیط و فضای دانشگاه رادر کنترل کامل گرفته بودند، به جز این گروه ها هیچ نهاد و انجمن دیگری اجازه سربرافراشتن نداشت. فعالیت این انجمن ها عموماً بر محور جنگ و تبلیغ و تشویق و ترغیب جوانان به شرکت در جنگ و رفتن به جبهه های جنگ بود. آن ایام کشور درگیر جنگ با کشور همسایه عراق بود و در داخل در کردستان نیز جنگ برعلیه برخی از گروه های مسلح کرد جریان داشت.
هدف انجمن های اسلامی عموما برانگیختن احساسات جوانان و یا افراد بی اطلاع از اوضاع و احوال کردستان و ایجاد پیمان جهت مشارکت در جنگ بود. تریبون و تابلوی آزاد انجمن و شعارها و تراکت های آنها در داخل دانشگاه سراسر توهین و اتهام ناروا به مردم کرد و ترویج خشونت و ایجاد حس انتقام جویی بود. کبودوند در بازگویی خاطره ها به نوشته ها، شعرها و سروده های نصب شده بر در و دیوار و تابلوهای تبلیغی در دانشگاه اشاره می کند که در آن ها از طغیان گری کفار و شورش مردمی ناآگاه حکایت می کرده که در مراسم ها و جشن ها و عروسی هایشان به جای قربانی کردن گوسفند، پاسداران اسلام را سر می بریدند. وی از دروغ پردازی های چندش آور، فریب کاری ها، اتهام ها و تبلیغات ناروا برعلیه مردم کرد بی پناه خود در آن ایام سخت آزرده خاطر می گشته و آرزو می کرد روزی فرا برسد تا او بتواند این فریب کاری ها و جعلیات رقت انگیز را افشا و آشکار سازد.
کبودوند در دوران دانشجویی در تمامی گردهمایی هایی که درحمایت از مردم کرد و یا آوارگان کرد در عراق توسط دانشجویان کرد صورت می گرفت فعالانه شرکت می کرد و با ارائه نامه سرگشاده به مقام های عالی سازمان ملل و ارائه بیانیه و نشست در مقابل دفاتر سازمان ملل متحد و کمیساریای عالی پناهندگان در تهران خواهان رسیدگی و توجه به وضعیت رقت بار آوارگان می شدند. در آن ایام که امکان فعالیت جمعی و گروهی گسترده وجود نداشت کبودوند با گردآوری اخبار، گزارش ها و عکس و تصاویر و تهیه دفاتر و کلاسورهایی از اخبار و گزارش های مندرج در روزنامه ها، نشریات و منابع مختلف و موجود و در دسترس درباره وضعیت کردها در چهار کشور ایران، عراق، ترکیه و سوریه و دیگر نقاط جهان، و عملاً با ایجاد نمایشگاهی خانگی، دوستان، آشنایان و علاقه مندان را دعوت و تشویق به توجه به اوضاع و احوال غم انگیز کردها میکرد.
3-2 فعالیت مدنی و سیاسی
از سال های 1994 و پس از آن کبودوند با برخی از فعالان عرصه های مدنی و سیاسی و روزنامه نگاری ارتباطاتی برقرار ساخت و با فعالانی که اغلب به دلیل شرایط امنیتی بطور غیرعلنی فعالیت می کردند، دیدارهای دوره ای داشت. در این دیدارها خبرها و گزارش هایی از روند فعالیت های مدنی و سیاسی مبادله می شد و تحلیل هایی نیز از حوادث و رویدادهای مختلف ارائه می گردید. در آن ایام که رسانه سایبری و اینترنت در ایران رواج و عمومیت نیافته بود، برخی از نوشته های کبودوند در نشریات نیمه پنهان و نیمه علنی برخی از فعالان، با نام مستعار چاپ می شد.
در ادامه مراودات کبودوند با تعدادی از فعالان مدنی و سیاسی و پس از برگزاری جلساتی چند، تصمیم به ایجاد نهادی برای ترویج و حمایت از دموکراسی در ایران گرفته شد. این نهاد، که سازمان «اتحاد برای دموکراسی» نام گرفت. در اعلام موجودیت، فعالیت خود را علنی اعلام نمود، اتحاد برای دموکراسی عملا از سال 1996 موجودیت پیدا کرد و نشریه داخلی آن به نام بانگ آزادی بصورت زیراکس و زیرزمینی چاپ می شد. مطالب و گزارش های حقوق بشری کبودوند عموماً در ارتباط با اعدام شدگان، محل دفن اعدامیان جمعی در برخی از مناطق کردستان، و گزارش های در ارتباط با پناه جویان کرد در منطقه و جنوب اروپا، در نشریه داخلی نهاد اتحاد برای دموکراسی با نام مستعار منعکس می گردید.
پس از دستگیری و قتل یا اعدام دبیر این نهاد، به رغم فضای هراس آلود آن زمان، جلسات دوره ای جمعیت مذکور با کوشش های مداوم کبودوند در منزل اعضا بطور دوره ای برگزار می شد، وی با صدور اطلاعیه ها و بیانیه های ضرور و هماهنگی و هدایت جلسات، نزدیک به یک سال از فروپاشی نهاد یاد شده جلوگیری کرد، ولی سرانجام کم تحرکی و انفعال تعدادی از اعضای مرکزی این نهاد مدنی، موجبات توقف فعالیت آن را فراهم آورد
فعالیت نویسندگی
کبودوند طی سال های 1997، 98 و 99 با روی آوری به کار نویسندگی، در کنار گردآوری دیدگاه های برخی از فعالان سیاسی و اجتماعی در زمینه های جنبش های اجتماعی، زنان و دموکراسی، اقدام به نگارش حداقل سه کتاب نمود. نگاهی به مسئله زنان یا «آن نیم دیگر جامعه بشری» بسوی دموکراسی یا «دموکراسی در برزخ» و جستارهای پیرامون جنبش های اجتماعی دهه های اخیر از جمله نوشته های ایشان است. در این کتاب ها موضوعاتی چون مساله ای به نام زن و حقوق او ، وضعیت اجتماعی و فرهنگی و موقعیت سیاسی و حقوقی زن در جامعه و قوانین ایران، طرح موضوع مردم سالاری یا دموکراسی و بررسی نظرگاه ها و دیدگاه های مثبت و منفی به دموکراسی در ایران آن ایام و در کتاب سوم موضوع تحولات و رویدادهای جهان، فروپاشی اردوگاه و فروپاشی سوسیالیسم واقعا موجود، بررسی علل و عوامل رویدادها از نگاه تحلیل گران مختلف، ظهور و جنبش های اجتماعی پیدایی دیدگاه های نو مورد بررسی قرار گرفته بود. این کتاب ها به رغم انجام تغییر و اصلاحات چندباره در آن و به رغم کوشش فراوان اجازه چاپ پیدا نکردند. دیسکت ها و نسخ پرینت شده کتاب های یاد شده و دیگر نگارشات کبودوند در زمان بازداشت ایشان در ژوئن 2007 ضبط گردید.
5-2 فعالیت روزنامه نگاری
کبودوند در سال 1998 تقاضای مجوز انتشار هفته نامه ای سراسری از وزارت ارشاد جمهوری اسلامی نمود، که پس از 5 سال انتظار در نوبت بررسی و موافقت با تقاضا، سرانجام در سپتامبر 2002 موفق به اخذ اجازه چاپ و نشر هفته نامه ای به نام «پیام مردم» گردید. پیام مردم با صاحب امتیازی و مدیرمسئولی کبودوند، روشی خبری، تحلیلی و پژوهشی داشت و در زمینه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی اجازه نشر داشت. این هفته نامه ها که بعدها زبان کردی به آن اضافه شد، به عنوان نشریه ای دو زبانه، به دلیل پشتوانه ناکافی مالی و امکانات، گستره پخش آن به استان های تهران و چهار استان کردنشین در غرب ایران محدود گردید، اغلب مطالب آن به موضوعاتی چون حقوق مردم کرد، حقوق زنان و حقوق بشر مربوط می شد و علاوه بر این اخبار و گزارش هایی از وضعیت کردها در آن سوی مرزها و برخی مطالب دیگر تاریخی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و زبانی در آن به چاپ می رسید.

این هفته نامه در قطع و اندازه معمول روزنامه های یومیه منتشر می شد و تعداد صفحات آن از 12 تا 20 صفحه و شمارگان یا تیراژ آن نوسان و تا 20 هزار نسخه در هر چاپ می رسید. تعداد شماره های این هفته نامه به 20 نرسید و در ژوئن 2003 با شکایت اطلاعات (پلیس امنیتی) کردستان و با حکم دادگستری استان کردستان کبودوند مدیرمسئول پیام مردم بازداشت و روانه زندان گردید. کبودوند پس از آزادی موقت طی پیامی که به کلیه خبرگزاری های رسمی و دولتی ارسال شد و در آخرین شماره پیام مردم نیز به زیر چاپ رفت از دولت جمهوری اسلامی خواست که هویت مردم کرد در ایران را به رسمیت بشناسد و با اعاده حقوق و مطالبات مردم کردستان، حقوق بشر را در مناطق کردنشین رعایت کند. پس از اطلاع از چاپ پیام کبودوند، دادگستری حکم توقیف رسمی را صادر و ماموران وزارت اطلاعات و امنیت در تهران با مراجعه به چاپ خانه، آخرین شماره پیام مردم را که در زیر چاپ بود توقیف و از پخش آن جلوگیری کردند.
هفته نامه پیام مردم اگرچه به گفته خود کبودوند دارای ایرادها و اشکال هایی بود و اگرچه اعضای تحریریه آن اغلب جوان و کم تجربه بودند اما بسیاری از آگاهان فن و روزنامه نگارانی که شماره های پیام مردم را دیده بودند، همگی اذعان می نمایند که پیام مردم در انتخاب مطالب، تیتر و عکس بسیار حرفه ای عمل می کرده است، شاید از همین روی است که این نشریه متهم به تشویش افکار مردم نسبت به حکومت از طریق تیترهای تحریک آمیز گردید.
فعالیت حقوق بشری
کبودوند با تاکیدی جدی بر ضرورت ایجاد انجمن ها و نهادهای مدافع حقوق بشری بویژه در مناطق کردنشین، در زمان انتشار هفته نامه پیام مردم چندین یادداشت در این باره نوشت: وی پس از توقیف انتشار پیام مردم نیز یادداشت های دیگری در رسانه های سایبری منتشر کرد و بر لزوم ایجاد نهادی برای حیات و دفاع از حقوق بشر در کردستان تاکیدی دگرباره نمود. در همین راستا حتی در گفتگو با رسانه های ماهواره ای بر پیشنهاد خود اصرار می ورزید. سرانجام با احساس ضرورت تشکیل چنین نهادی، وی به همراه برخی از هم فکران و دوستانش دست به کار شدند و در 9 آوریل 2005، موجودیت «سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» را اعلام کردند.
کبودوند بعنوان دبیر و سخنگوی این سازمان معرفی شد. وی درباره لزوم تشکیل و هدف از ایجاد این نهاد و موضوعات قابل پیگیری و تعقیب از طریق انجام مصاحبه ها و گفتگوهای متعددی با رسانه ها و رادیو و تلویزیون کردی و فارسی بیان و تشریح می نمود. سازمان تحت مدیریت کبودوند طی چندماه پس از اعلام موجودیت اساسنامه آیین کار و مقررات و میثاق های خود را تهیه و تنظیم کرد و از همان آغاز فعالیت، مسئولیت پیگیری موارد نقض حقوق بشر در کردستان و حمایت و دفاع از این حقوق را به نحو شایان توجهی ایفا نمود.
کبودوند که بعدها به عنوان موسس و بنیانگذار سازمان دفاع از حقوق بشر معروف گردید در اساسنامه تصویبی آوریل 2006 که پست دبیرکلی حذف و به جای آن رئیس کلی تصویب شده بود، به عنوان رئیس کل سازمان انتخاب گردید. براساس مفاد اساسنامه، سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان دارای چند ارکان عالی و اصلی است، مانند «مجمع عالی» مرکب از اعضای موسسان، «شورای عالی» مرکب از یازده عضو انتخابی از سوی مجمع عالی، و «رئیس کل» که از میان اعضای مجمع عالی و شورای عالی انتخاب می شود. رئیس کل عالی ترین مقام حقوقی، اداری و اجرایی سازمان است. این سازمان همچنین دارای یک هیات اجرایی یا هیات مدیره است که اداره امور جاری را زیرنظر رئیس کل برعهده دارد. سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان بخش هایی نیز به نام «گزارشگران حقوق بشر» و «دیده بانان حقوق بشر» دارد که به بنا به اعلام سازمان، دو کارگزاری منفک ولی وابسته به سازمان اند. علاوه بر این، سازمان دارای خبرگزاری به نام «دیده بان حقوق بشر کردستان» است که در دوره پیش از زندانی شدن کبودوند فعالیت گسترده و مستمری داشت.




در دوره دو ساله و نیمه اول یعنی از آوریل 2005 تا ژوئیه 2007 (زمان بازداشت)، کبودوند بیش از 250 مورد مصاحبه و گفتگو با رسانه های عمومی، رادیوها، تلویزیون ها و روزنامه ها و نشریات، درباره وضعیت حقوق بشر در کردستان، وضعیت زنان، کودکان، کارگران، بیکاران، کولبران و آسیب پذیرها، و هم چنین دستگیرشده ها، بازداشت شدگان، زندانیان و اعدام شدگان، محکومین به مرگ در کردستان، انجام داد و با ارتباط های گسترده ایی که با فعالان و علاقه مندان در سرتاسر کردستان برقرار ساخته بود، شبکه ای وسیع از مرتبطین با سازمان از شمالی ترین مناطق کردنشین در مرزهای ارمنستان و آذربایجان تا خوزستان در جنوب بوجود آورد. در این میان بسیاری از آسیب دیدگان و ستم دیدگان و بسیاری از زنان که تحت آزار و اذیت خانواده، جامعه و دولت و قانون قرار می گرفتند، کبودوند و سازمان وی را تنها حامی خود می یافتند و ایشان بطور شبانه روز وقت خود را در اختیار آنان و دیگر مراجعان و تماس گیرندگان قرار داده بود. در همین رابطه، در کیفرخواست ادعای دادستانی نیز آمده که کبودوند طی دو سال ونیم فعالیت شبکه ای وسیع از مرتبطینش، در تمامی مناطق کردنشین از ماکو تا ایلام بوجود آورده بطوری که وی و سازمان متبوعش در تمامی شهرها و روستاهای کردنشین، گزارشگر، خبرنگار و عضو و نماینده دارد. در کیفرخواست ادعایی اشاره شده که اگه کوچکترین اتفاقی حتی برای زنی در دورترین روستا هم بیافتد، کبودوند و سازمانش در جریان قرار می گیرند.

به غیر از ارتباط های مردمی و داخلی، کبودوند با اغلب سازمان ها و نهادهای حقوق بشری جهانی و بین المللی ارتباط داشته و سازمان تحت مدیریت وی عضویت برخی از شبکه های جهانی حقوق بشر را نیز دارد، و در این رابطه دعوت نامه هایی برای مشارکت در کنفرانس ها و گردهمایی های بین المللی دریافت نموده اند.
بازداشت و زندانی شد
محمدصدیق کبودوند که مرکز سازمان متبوع وی در تهران قرار دارد در اول ژوئیه 2007، در محل کارش توسط نیروهای امنیتی وزارت اطلاعات (پلیس سیاسی، امنیتی جمهوری اسلامی)بازداشت شد. پس از بازداشت، منزل وی مورد تجسس و بازرسی قرار گرفت و صدها کتاب، دیسکت، سی دی و نوشتار و تمامی اطلاعات و مدارک و پرونده های بایگانی نهاد سازمان دفاع از حقوق بشرکردستان، به همراه آرم و پرچم و چندین دستگاه کامپیوتر ضبط گردید.
کبودوند در بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بازداشتگاه 209 به مدت 135 روز تحت بازجویی های متعدد نیروهای امنیتی و پلیس مخفی قرار گرفت، وی در مجموع به مدت 7 ماه تمام در سلول انفرادی نگه داری و سپس به بند عمومی یا زندان انتقال داده شد. ایشان پس از 12 ماه بازداشت مورد محاکمه قرار گرفت و اتهام وی تشکیل و اداره جمعیت «سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» و «تبلیغ علیه نظام اسلامی» عنوان گردید.
محاکمات کبودوند
محمدصدیق کبودوند طی چندسال گذشته و در زمانی در بازداشت و زندانی بوده با اتهام هایی به قرار زیر مورد محاکمه قرار گرفته
- اتهام مطبوعاتی تشویش اذهان عمومی (محاکمه در دادگاه عمومی سنندج)
- اتهام تشکیل و اداره جمعیت سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان (محاکمه در دادگاه انقلاب تهران)
- اتهام مطبوعاتی تبلیغ علیه نظام از طریق سایت انسانیت (محاکمه در دادگاه کیفری، دادگاه مطبوعات تهران)
- اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق انتشار کتاب (محاکمه در دادگاه انقلاب مهاباد)
محاکمه در دادگاه عمومی سنندج
پس از توقیف انتشار پیام مردم توسط دستگاه قضایی، دادگاهی کبودوند مدیرمسئول این نشریه، پس از چندبار تعویق در برگزاری آن، سرانجام در ژوئیه 2005 در شعبه اول دادگاه عمومی سنندج انجام شد. وکلای وی در این دادگاه عبدالفتاح سلطانی و محمدصفوی بودند که به دلیل بازداشت سلطانی در آن ایام، تنها محمد صفوی در آن جلسه حاضر شد. کبودوند در جلسه دادگاهی دفاع کاملی از آزادی بیان کرد. وی با مردود شمردن هرگونه سانسور و فشار دولتی بر مطبوعات و آزادی بیان و قلم، استنادهای به اعلامیه جهانی حقوق بشر و قوانین موجود نمود که به آن اشاره ای کوتاه می شود؛ مدیرمسئول پیام مردم در جلسه دادگاه، حق هرکس را در داشتن آزادی برای کسب و انتشار اطلاعات و افکار از طریق رسانه ها بدون مقید بودن به حد و مرز خاصی مطابق با اعلامیه جهانی حقوق بشر یادآور شد و آزادی بیان را به عنوان حقوقی بیان کرد که هرکس می تواند از طریق مطبوعات، کتب و آثار و یا سخنرانی و خطابه، اندیشه، افکار، عقیده و سلیقه اش را بازگو و آشکار نماید. کبودوند در رابطه با آزادی قلم و مطبوعات گفت، هر شهروندی حق دارد تا از آنچه که در کشورش یا در دیگر نقاط جهان روی می دهد آگاهی پیدا کند و این وظیفه ای است که جامعه برعهده مطبوعات و رسانه ها گذاشته و قوانین آن را تضمین می کند تا نشریات، روزنامه ها و مطبوعات با ارائه اخبار و اطلاعات درست، تفسیرها و تحلیل ها و آگاهی های لازم را در اختیار شهروندان قرار دهند، از این رو دولت حق ندارد به بهانه مصلحت های سیاسی و امنیتی، با سانسور و پرده پوشی و فشار بر مطبوعات و واداشتن آنها به سانسور واقعیات، مردم را در بی خبری قرار دهد و آنان را از حقایق دور سازد و یا مردم را گمراه نماید. کبودوند با ذکر این نکته که در جهان کنونی از مطبوعات به عنوان پایه و رکن چهارم آزادی و دموکراسی نام می برند، آزادی بیان و قلم و نوشتار را از آزادی های مشروعی دانست که قوانین داخلی جمهوری اسلامی نیز نتوانسته است به انکار آن بپردازد. وی به ذیل اصل 6 قانون اساسی اشاره کرد و گفت: حتی قانون اساسی نیز می گوید؛ هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی آزادی های مشروع را هرچند با وضع قوانین و مقررات سلب کند.
دادگاه مطبوعات سنندج پس از محاکمه کبودوند رای به لغو امتیاز هفته نامه پیام مردم داد و کبودوند را به 5 سال محرومیت از مسئولیت های قانونی مطبوعات شامل صاحب امتیازی و مدیرمسئولی و یک سال حبس (زندان) تعلیقی محکوم کرد.
حکم بدوی دادگاه با اعتراض وکلای کبودوند از یک سو و دادستان از سوی دیگر مواجه شد. دادگاه بازنگری استان کردستان با رسیدگی به اعتراض دادستان و بی توجهی به اعتراض وکلای کبودوند، علاوه بر تایید حکم صادره بدوی، با تشدید حکم، یک سال حبس تعلیقی را به حبس تعزیری تبدیل کرد. حکم تجدیدنظر شده نیز با اعتراض مجدد وکلا روبرو شد و در این رابطه خانم ها شیرین عبادی و نسرین ستوده و محمد صفوی وکلای کبودوند اعتراضیه ای به دیوان عالی کشور ارائه نمودند. دیوان با بررسی اعتراضیه در مارس 2007 حکم بازنگری شده در دادگاه تجدیدنظر استان کردستان را رد کرد و محکومیت حبس کبودوند را از یک سال به 6 ماه و لغو امتیاز و توقیف کامل پیام مردم را به مدت سه سال توقیف کاهش داد.
محاکمه در دادگاه انقلاب تهران
پس از سپری شدن یک سال از بازداشت و نگهداری کبودوند در زندان و پس از تعلیق چندباره برگزاری دادگاه، سرانجام وی در ژوئن 2008 به اتهام های «تشکیل و اداره جمعیت غیرقانونی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» و «فعالیت های تبلیغی علیه نظام» مورد محاکمه قرار گرفت. در روز دادگاهی کبودوند از زندان به محل دادگاه انتقال داده شد و وکلای وی در این پرونده شیرین عبادی، گیتی پورفاضل، نسرین ستوده و نعمت احمدی بودند که دو نفر از وکلای ایشان یعنی پورفاضل و ستوده در دادگاه حاضر شدند. کیفرخواست صادره توسط دادستانی علیه کبودوند که براساس گزارش های وزارت اطلاعات تهیه شده بود و قسمت هایی از آن در گردش کار رای صادره نیز آمده است، در دادگاه قرائت شد و قاضی دادگاه انقلاب، شعبه 15 معروف به «صلواتی» سه یا چهار سوال درباره چگونگی شکل گیری سازمان، نحوه ارتباط با رسانه ها و سازمان های بین المللی و هدف و انگیزه از ایجاد چنین نهادی را بصورت کتبی مطرح نمود و کبودوند و سپس وکلای وی نیز بصورت کتبی به هریک از سوال ها پاسخ دادند. مدت دادگاهی حدود 20 دقیقه بود و کبودوند در پاسخ به پرسش های مطروحه گفت ایجاد سازمان غیردولتی حقوق بشر کردستان با استناد به حقوق شهروندی و حقوق افراد در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران نیز ملزم و متعهد به اجرای آن گردیده، صورت گرفته و اینکه تشکیلچنین نهادهایی هیچگونه گرفتن مجوز از دولت ندارد